दीवान-ए-शम्स› ग़ज़ल 594› शेर 11 ← पिछला
दीवान-ए-शम्स · غزل شمارهٔ ۵۹۴
- گر شاه صلاحالدین پنهانست عجب نبوَد کز غیرت حق هر دم لالای دگر دارد
G594:11
आपकी भाषा
आपकी भाषा में अभी तक कोई अर्थ नहीं — यह पूरी ग़ज़ल के लिए एक साथ बनता है:
ai-draft · gemini-2.5-pro
इस शेर की व्याख्या
अभी तक नहीं लिखी गई — इस ग़ज़ल के भीतर इस शेर का गहरा पाठ:
पूरी ग़ज़ल ↗
- 1 امروز جمال تو سیمای دگر دارد·امروز لب نوشت حلوای دگر دارد
- 2 امروز گل لعلت از شاخ دگر رُستهست·امروز قدِ سروت بالای دگر دارد
- 3 امروز خود آن ماهت در چرخ نمیگنجد·وان سکهی چون چرخت پهنای دگر دارد
- 4 امروز نمیدانم فتنه ز چه پهلو خاست·دانم که از او عالم غوغای دگر دارد
- 5 آن آهوِ شیرافکن پیداست در آن چشمش·کاو از دو جهان بیرون صحرای دگر دارد
- 6 رفت این دل سودایی گم شد دل و هم سودا·کاو برتر از این سودا سودای دگر دارد
- 7 گر پا نبوَد عاشق با پرِ ازل پرد·ور سر نبود عاشق سرهای دگر دارد
- 8 دریای دو چشم او را میجست و تهی میشد·آگاه نبُد کان دُر ، دریایِ دگر دارد
- 9 در عشق دو عالم را من زیر و زبر کردم·این جاش چه میجستی کاو جای دگر دارد
- 10 امروز دلم عشقست فردای دلم معشوق·امروز دلم در دل فردای دگر دارد
- 11 گر شاه صلاحالدین پنهانست عجب نبوَد·کز غیرت حق هر دم لالای دگر دارد
ganjoor: sh594 · public domain