दीवान-ए-शम्स› ग़ज़ल 602› शेर 4 ← पिछला · अगला →
दीवान-ए-शम्स · غزل شمارهٔ ۶۰۲
- ور خود حشمش نبود خورشید بود تنها آخر حشم حسنش صد طبل و علم دارد
G602:4
आपकी भाषा
आपकी भाषा में अभी तक कोई अर्थ नहीं — यह पूरी ग़ज़ल के लिए एक साथ बनता है:
ai-draft · gemini-2.5-pro
इस शेर की व्याख्या
अभी तक नहीं लिखी गई — इस ग़ज़ल के भीतर इस शेर का गहरा पाठ:
पूरी ग़ज़ल ↗
- 1 آن کس که تو را دارد از عیش چه کم دارد·وان کس که تو را بیند ای ماه چه غم دارد
- 2 از رنگ بلور تو شیرین شده جور تو·هر چند که جور تو بس تند قدم دارد
- 3 ای نازش حور از تو وی تابش نور از تو·ای آنک دو صد چون مه شاگرد و حشم دارد
- 4 ور خود حشمش نبود خورشید بود تنها·آخر حشم حسنش صد طبل و علم دارد
- 5 بس عاشق آشفته آسوده و خوش خفته·در سایه آن زلفی کو حلقه و خم دارد
- 6 گفتم به نگار من کز جور مرا مشکن·گفتا به صدف مانی کو در به شکم دارد
- 7 تا نشکنی ای شیدا آن در نشود پیدا·آن در بت من باشد یا شکل بتم دارد
- 8 شمس الحق تبریزی بر لوح چو پیدا شد·والله که بسی منت بر لوح و قلم دارد
ganjoor: sh602 · public domain