दीवान-ए-शम्स ग़ज़ल 615 शेर 2 ← पिछला · अगला →

दीवान-ए-शम्स · غزل شمارهٔ ۶۱۵

  1. نی روز بود نی شب در مذهب دیوانه آن چیز که او دارد او داند و او داند

G615:2

आपकी भाषा

आपकी भाषा में अभी तक कोई अर्थ नहीं — यह पूरी ग़ज़ल के लिए एक साथ बनता है:

इस शेर की व्याख्या

अभी तक नहीं लिखी गई — इस ग़ज़ल के भीतर इस शेर का गहरा पाठ:

पूरी ग़ज़ल ↗

  1. 1 خواب از پی آن آید تا عقل تو بستاند·دیوانه کجا خسبد دیوانه چه شب داند
  2. 2 نی روز بود نی شب در مذهب دیوانه·آن چیز که او دارد او داند و او داند
  3. 3 از گردش گردون شد روز و شب این عالم·دیوانه آن جا را گردون بنگر داند
  4. 4 گر چشم سرش خسپد بی‌سر همه چشم است او·کز دیده جان خود لوح ازلی خواند
  5. 5 دیوانگی ار خواهی چون مرغ شو و ماهی·با خواب چو همراهی آن با تو کجا ماند
  6. 6 شب‌رو شو و عیاری در عشق چنان یاری·تا باز شود کاری زان طره که بفشاند
  7. 7 دیوانه دگر سان‌ست او حامله جان است·چشمش چو به جانان است حملش نه بدو ماند
  8. 8 زین شرح اگر خواهی از شمس حق و شاهی·تبریز همه عالم زو نور نو افشاند

ganjoor: sh615 · public domain