दीवान-ए-शम्स› ग़ज़ल 708› शेर 5 ← पिछला · अगला →
दीवान-ए-शम्स · غزل شمارهٔ ۷۰۸
- زد حلقهٔ مشک فام و میگفت «بگشای که بنده عنبر آمد»
G708:5
आपकी भाषा
आपकी भाषा में अभी तक कोई अर्थ नहीं — यह पूरी ग़ज़ल के लिए एक साथ बनता है:
ai-draft · gemini-2.5-pro
इस शेर की व्याख्या
अभी तक नहीं लिखी गई — इस ग़ज़ल के भीतर इस शेर का गहरा पाठ:
पूरी ग़ज़ल ↗
- 1 برخیز که ساقی اندر آمد·وآن جان هزار دلبر آمد
- 2 آمد می ناب وز پی نُقل·بادام و نبات و شکر آمد
- 3 آن جان و جهان رسید و از وی·صد جان جهان مصور آمد
- 4 مُشک آمد پیش طرهٔ او·کآن طره ز حسن بر سر آمد
- 5 زد حلقهٔ مشک فام و میگفت·«بگشای که بنده عنبر آمد»
- 6 از تابش لعل او چه گویم؟·کز لعل و عقیق برتر آمد
- 7 زان سنبل ابروش حیاتم·با برگ و لطیف و اخضر آمد
- 8 در ده می خام و بین که ما را·در مجلس خام دیگر آمد
- 9 آن رائت سرخ کز نهیبش·اسپاه فرج مظفر آمد
- 10 هر کار که بسته گشت و مشکل·آن کار بِدو میسر آمد
- 11 می ده که سر سخن ندارم·زیرا که سخن چو لنگر آمد
ganjoor: sh708 · public domain