दीवान-ए-शम्स› ग़ज़ल 740› शेर 3 ← पिछला · अगला →
दीवान-ए-शम्स · غزل شمارهٔ ۷۴۰
- آفتابی ناگهان از روی او تابان شود پردها را بردرد وین کار را یک سو کند
G740:3
आपकी भाषा
आपकी भाषा में अभी तक कोई अर्थ नहीं — यह पूरी ग़ज़ल के लिए एक साथ बनता है:
ai-draft · gemini-2.5-pro
इस शेर की व्याख्या
अभी तक नहीं लिखी गई — इस ग़ज़ल के भीतर इस शेर का गहरा पाठ:
पूरी ग़ज़ल ↗
- 1 مشک و عنبر گر ز مشک زلف یارم بو کند·بوی خود را واهلد در حال و زلفش بو کند
- 2 کافر و مؤمن گر از خوی خوشش واقف شوند·خوی را خود واکند در حین و خو با او کند
- 3 آفتابی ناگهان از روی او تابان شود·پردها را بردرد وین کار را یک سو کند
- 4 چنگ تنها را به دست روحها زان داد حق·تا بیان سر حق لایزالی او کند
- 5 تارهای خشم و عشق و حقد و حاجت میزند·تا ز هر یک بانگ دیگر در حوادث رو کند
- 6 شاد با چنگ تنی کز دست جان حق بستدش·بر کنار خود نهاد و ساز آن را هو کند
- 7 اوستاد چنگها آن چنگ باشد در جهان·وای آن چنگی که با آن چنگ حق پهلو کند
- 8 باز هم در چنگ حق تاریست بس پنهان و خوش·کو به ناگه وصف آن دو نرگس جادو کند
- 9 نرگسان مست شمس الدین تبریزی که هست·چشم آهو تا شکار شیر آن آهو کند
ganjoor: sh740 · public domain