दीवान-ए-शम्स› ग़ज़ल 742› शेर 7 ← पिछला · अगला →
दीवान-ए-शम्स · غزل شمارهٔ ۷۴۲
- مشک و عنبر را کنم من خصم آن مغز و دماغ تا که عاشق از ضرورت ترک این هر دو کند
G742:7
आपकी भाषा
आपकी भाषा में अभी तक कोई अर्थ नहीं — यह पूरी ग़ज़ल के लिए एक साथ बनता है:
ai-draft · gemini-2.5-pro
इस शेर की व्याख्या
अभी तक नहीं लिखी गई — इस ग़ज़ल के भीतर इस शेर का गहरा पाठ:
पूरी ग़ज़ल ↗
- 1 عشق عاشق را ز غیرت نیک دشمن رو کند·چونک رد خلق کردش عشق رو با او کند
- 2 کانک شاید خلق را آن کس نشاید عشق را·زانک جان روسپی باشد که او صد شو کند
- 3 چون نشاید دیگران را تا همه ردش کنند·شاه عشقش بعد از آن با خویش همزانو کند
- 4 زانک خلقش چون براند خو ز خلقان واکند·باطن و ظاهر همه با عشق خوش خو خو کند
- 5 جان قبول خلق یابد خاطرش آن جا کشد·دل به مهر هر کسی دزدیده رو هر سو کند
- 6 چون ببیند عشق گوید زلف من سایه فکند·وانگهی عاشق در این دم مشک و عنبر بو کند
- 7 مشک و عنبر را کنم من خصم آن مغز و دماغ·تا که عاشق از ضرورت ترک این هر دو کند
- 8 گرچه هم بر یاد ما بو کرد عاشق مشک را·نوطلب باشد که همچون طفلکان کوکو کند
- 9 چونک از طفلی برون شد چشم دانش برگشاد·بر لب جو کی دوادو بر نشان جو کند
- 10 عاشق نوکار باشی تلخ گیر و تلخ نوش·تا تو را شیرین ز شهد خسروی دارو کند
- 11 تا بود کز شمس تبریزی بیابی مستیی·از ورای هر دو عالم کان تو را بیتو کند
ganjoor: sh742 · public domain