दीवान-ए-शम्स› ग़ज़ल 746› शेर 4 ← पिछला · अगला →
दीवान-ए-शम्स · غزل شمارهٔ ۷۴۶
- در دلش یاد من آمد هر طرف کرد التفات مر مرا در هیچ صفی آن زمان آن جا ندید
G746:4
आपकी भाषा
आपकी भाषा में अभी तक कोई अर्थ नहीं — यह पूरी ग़ज़ल के लिए एक साथ बनता है:
ai-draft · gemini-2.5-pro
इस शेर की व्याख्या
अभी तक नहीं लिखी गई — इस ग़ज़ल के भीतर इस शेर का गहरा पाठ:
पूरी ग़ज़ल ↗
- 1 برنشست آن شاه عشق و دام ظلمت بردرید·همچو ماه هفت و هشت و آفتاب روز عید
- 2 اختران در خدمت او صد هزار اندر هزار·هر یکی از نور روی او مزید اندر مزید
- 3 چون در آن دور مبارک برجها را میگذشت·سوی برج آتشین عاشقان خود رسید
- 4 در دلش یاد من آمد هر طرف کرد التفات·مر مرا در هیچ صفی آن زمان آن جا ندید
- 5 موج دریاهای رحمت از دلش در جوش شد·هم نظر میکرد هر سو هم عنان را میکشید
- 6 گفت نزدیکان خود را کان فلان غایب چراست·آن خراب عاشق حاضرمثال ناپدید
- 7 آنک دیده هر شبش در سوختن مانند شمع·آنک هر صبحی که آمد نالههای او شنید
- 8 آنک آتشهای عالم ز آتش او کاغ کرد·تا فسون میخواند عشق و بر دل او میدمید
- 9 آن یکی خاکی که چون مهتاب بر وی تافتیم·همچو مهتاب از ثری سوی ثریا میدوید
- 10 آنک چون جرجیس اندر امتحان عشق ما·گشت او صد بار زنده کشته شد صد ره شهید
- 11 آنک حامل شد عدم از آفرینش بخت نیک·ناف او بر عشق شمس الدین تبریزی برید
ganjoor: sh746 · public domain