दीवान-ए-शम्स› ग़ज़ल 786› शेर 4 ← पिछला · अगला →
दीवान-ए-शम्स · غزل شمارهٔ ۷۸۶
- عمری باید تا دیو از او بگریزد احمدی باید تا راه چلیپا بزند
G786:4
आपकी भाषा
आपकी भाषा में अभी तक कोई अर्थ नहीं — यह पूरी ग़ज़ल के लिए एक साथ बनता है:
ai-draft · gemini-2.5-pro
इस शेर की व्याख्या
अभी तक नहीं लिखी गई — इस ग़ज़ल के भीतर इस शेर का गहरा पाठ:
पूरी ग़ज़ल ↗
- 1 آنک عکس رخ او راه ثریا بزند·گر ره قافله عقل زند تا بزند
- 2 آنک نقل و می او در ره صوفی نقدست·رسدش گر به نظر گردن فردا بزند
- 3 گر پراکنده دلی دامن دل گیر که دل·خیمه امن و امان بر سر غوغا بزند
- 4 عمری باید تا دیو از او بگریزد·احمدی باید تا راه چلیپا بزند
- 5 در هر آن کنج دلی که غم تو معتکفست·نیم شب تابش خورشید بر آن جا بزند
- 6 عارفا بهر سه نان دعوت جان را مگذار·تا سنانت چو علی در صف هیجا بزند
- 7 زین گذر کن که رسیدست شهنشاه کرم·خیز تا جان تو بر عیش و تماشا بزند
- 8 کف حاجت بگشا جام الهی بستان·تا شعاع می جان بر رخ و سیما بزند
- 9 رخ و سیمای تو زان رونق و نوری گیرد·که کف شق قمر بر مه بالا بزند
- 10 بر سرت بردود و عقل دهد مغز تو را·عقل پرمغز تو پا بر سر جوزا بزند
- 11 خواجه بربند دو گوش و بگریز از سخنم·ور نه در رخت تو هم آتش یغما بزند
- 12 بگریز از من و از طالع شیرافکن من·کاخترم کوکبه بر آدم و حوا بزند
- 13 هین خمش باش که نور تو چو بر دلها زد·نور محسوس شود بر سر و بر پا بزند
ganjoor: sh786 · public domain