दीवान-ए-शम्स› ग़ज़ल 817› शेर 9 ← पिछला · अगला →
दीवान-ए-शम्स · غزل شمارهٔ ۸۱۷
- همچو هفت استاره یک نور آمدند همچو پنج انگشت یک کار آمدند
G817:9
आपकी भाषा
आपकी भाषा में अभी तक कोई अर्थ नहीं — यह पूरी ग़ज़ल के लिए एक साथ बनता है:
ai-draft · gemini-2.5-pro
इस शेर की व्याख्या
अभी तक नहीं लिखी गई — इस ग़ज़ल के भीतर इस शेर का गहरा पाठ:
पूरी ग़ज़ल ↗
- 1 چون مرا جمعی خریدار آمدند·کهنه دوزان جمله در کار آمدند
- 2 از ستیزه ریش را صابون زدند·وز حسد ناشسته رخسار آمدند
- 3 همچو نغزان روز شیوه میکنند·همچو چغزان شب به تکرار آمدند
- 4 شکر کز آواز من این خفتگان·خواب را هشتند و بیدار آمدند
- 5 کاش بیداری برای حق بدی·اینک بهر سیم و زر زار آمدند
- 6 چون شود بیمار از ایشان سرخ رو·چون به زردی همچو دینار آمدند
- 7 خلق را پس چون رهانند از حسد·کز حسد این قوم بیمار آمدند
- 8 در دل خلقند چون دیده منیر·آن شهان کز بهر دیدار آمدند
- 9 همچو هفت استاره یک نور آمدند·همچو پنج انگشت یک کار آمدند
- 10 تا نگردی ریش گاو مردمی·سر به سر خود ریش و دستار آمدند
- 11 اهل دل خورشید و اهل گل غبار·اهل دل گل اهل گل خار آمدند
- 12 غم مخور ای میر عالم زین گروه·کاهل دل دل بخش و دلدار آمدند
ganjoor: sh817 · public domain