दीवान-ए-शम्स ग़ज़ल 862 शेर 4 ← पिछला · अगला →

दीवान-ए-शम्स · غزل شمارهٔ ۸۶۲

  1. بر پای لولیان طبیعت نهند بند شاهان روح زو سر از این کوی درکنند

G862:4

आपकी भाषा

आपकी भाषा में अभी तक कोई अर्थ नहीं — यह पूरी ग़ज़ल के लिए एक साथ बनता है:

इस शेर की व्याख्या

अभी तक नहीं लिखी गई — इस ग़ज़ल के भीतर इस शेर का गहरा पाठ:

पूरी ग़ज़ल ↗

  1. 1 قومی که بر براق بصیرت سفر کنند·بی ابر و بی‌غبار در آن مه نظر کنند
  2. 2 در دانه‌های شهوتی آتش زنند زود·وز دامگاه صعب به یک تک عبر کنند
  3. 3 از خارخار این گر طبع آن طرف روند·بزم و سرای گلشن جای دگر کنند
  4. 4 بر پای لولیان طبیعت نهند بند·شاهان روح زو سر از این کوی درکنند
  5. 5 پای خرد ببسته و اوباش نفس را·دستی چنین گشاده که تا شور و شر کنند
  6. 6 اجزای ما بمرده در این گورهای تن·کو صور عشق تا سر از این گور برکنند
  7. 7 مسیست شهوت تو و اکسیر نور عشق·از نور عشق مس وجود تو زر کنند
  8. 8 انصاف ده که با نفس گرم عشق او·سردا جماعتی که حدیث هنر کنند
  9. 9 چون صوفیان گرسنه در مطبخ خرد·آیند و زله‌های گران مایه جز کنند
  10. 10 زاغان طبع را تو ز مردار روزه ده·تا طوطیان شوند و شکار شکر کنند
  11. 11 در ظل میرآب حیات شکرمزاج·شاید که آتشان طبیعت شرر کنند
  12. 12 از رشک نورها است که عقل کمال را·از غیرت ملاحت او کور و کر کنند
  13. 13 جز حق اگر به دیدن او غمزه‌ای کند·آن دیده را به مهر ابد بی‌خبر کنند
  14. 14 فخر جهان و دیده تبریز شمس دین·کاجزای خاک از گذرش زیب و فر کنند
  15. 15 اندر فضای روح نیابند مثل او·گر صد هزار بارش زیر و زبر کنند
  16. 16 خالی مباد از سر خورشید سایه‌اش·تا روز را به دور حوادث سپر کنند

ganjoor: sh862 · public domain