दीवान-ए-शम्स› ग़ज़ल 869› शेर 9 ← पिछला · अगला →
दीवान-ए-शम्स · غزل شمارهٔ ۸۶۹
- رخسارهای چون گل لابد ز گلشنیست گلزار اگر نباشد پس از کجاست ورد
G869:9
आपकी भाषा
आपकी भाषा में अभी तक कोई अर्थ नहीं — यह पूरी ग़ज़ल के लिए एक साथ बनता है:
ai-draft · gemini-2.5-pro
इस शेर की व्याख्या
अभी तक नहीं लिखी गई — इस ग़ज़ल के भीतर इस शेर का गहरा पाठ:
पूरी ग़ज़ल ↗
- 1 خیاط روزگار به بالای هیچ مرد·پیراهنی ندوخت که آن را قبا نکرد
- 2 بنگر هزار گول سلیم اندر این جهان·دامان زر دهند و خرند از بلیس درد
- 3 گلهای رنگ رنگ که پیش تو نقلهاست·تو می خوری از آن و رخت میکنند زرد
- 4 ای مرده را کنار گرفته که جان من·آخر کنار مرده کند جان و جسم سرد
- 5 خو با خدای کن که از این نقشهای دیو·خواهی شدن به وقت اجل بیمراد فرد
- 6 پاها مکش دراز بر این خوش بساط خاک·کاین بستریست عاریه میترس از نورد
- 7 مفکن گزافه مهره در این طاس روزگار·پرهیز از آن حریف که هست اوستاد نرد
- 8 منگر به گرد تن بنگر در سوار روح·میجو سوار را به نظر در میان گرد
- 9 رخسارهای چون گل لابد ز گلشنیست·گلزار اگر نباشد پس از کجاست ورد
- 10 سیب زنخ چو دیدی میدان درخت سیب·بهر نمونه آمد این نیست بهر خورد
- 11 همت بلند دار که با همت خسیس·چاوش پادشاه براند تو را که برد
- 12 خاموش کن ز حرف و سخن بیحروف گوی·چون ناطقه ملایکه بر سقف لاجورد
ganjoor: sh869 · public domain