दीवान-ए-शम्स› ग़ज़ल 905› शेर 2 ← पिछला · अगला →
दीवान-ए-शम्स · غزل شمارهٔ ۹۰۵
- هزار ظلم رسیده ز عقل گشت رهیده چو عقل بسته شد این جا بگو کیش برهاند
G905:2
आपकी भाषा
आपकी भाषा में अभी तक कोई अर्थ नहीं — यह पूरी ग़ज़ल के लिए एक साथ बनता है:
ai-draft · gemini-2.5-pro
इस शेर की व्याख्या
अभी तक नहीं लिखी गई — इस ग़ज़ल के भीतर इस शेर का गहरा पाठ:
पूरी ग़ज़ल ↗
- 1 شدم ز عشق به جایی که عشق نیز نداند·رسید کار به جایی که عقل خیره بماند
- 2 هزار ظلم رسیده ز عقل گشت رهیده·چو عقل بسته شد این جا بگو کیش برهاند
- 3 دلا مگر که تو مستی که دل به عقل ببستی·که او نشست نیابد تو را کجا بنشاند
- 4 متاع عقل نشانست و عشق روح فشانست·که عشق وقت نظاره نثار جان بفشاند
- 5 هزار جان و دل و عقل گر به هم تو ببندی·چو عشق با تو نباشد به روزنش نرساند
- 6 به روی بت نرسی تو مگر به دام دو زلفش·ولیک کوشش میکن که کوششت بپزاند
- 7 چو باز چشم تو را بست دست اوست گشایش·ولی به هر سر کویی تو را چو کبک دواند
- 8 هر آنک بالش دارد ز آستان عنایت·غلام خفتن اویم که هیچ خفته نماند
- 9 میانه گیرد آهو میانه دل شیری·هزار آهوی دیگر ز شیر او برهاند
- 10 چو در درونه صیاد مرغ یافت قبولی·هزار مرغ گرفته ز دام او بپراند
- 11 هر آن دلی که به تبریز و شمس دین شده باشد·چو شاه ماه به میدان چرخ اسب دواند
ganjoor: sh905 · public domain