दीवान-ए-शम्स› ग़ज़ल 957› शेर 4 ← पिछला · अगला →
दीवान-ए-शम्स · غزل شمارهٔ ۹۵۷
- دلم هزار گره داشت همچو رشته سحر ز سحر چشم خوشت آن همه گره بگشاد
G957:4
आपकी भाषा
आपकी भाषा में अभी तक कोई अर्थ नहीं — यह पूरी ग़ज़ल के लिए एक साथ बनता है:
ai-draft · gemini-2.5-pro
इस शेर की व्याख्या
अभी तक नहीं लिखी गई — इस ग़ज़ल के भीतर इस शेर का गहरा पाठ:
पूरी ग़ज़ल ↗
- 1 هزار جان مقدس فدای روی تو باد·که در جهان چو تو خوبی کسی ندید و نزاد
- 2 هزار رحمت دیگر نثار آن عاشق·که او به دام هوای چو تو شهی افتاد
- 3 ز صورت تو حکایت کنند یا ز صفت·که هر یکی ز یکی خوشترست زهی بنیاد
- 4 دلم هزار گره داشت همچو رشته سحر·ز سحر چشم خوشت آن همه گره بگشاد
- 5 بلندبین ز تو گشتست هر دو دیده عشق·ببین تو قوت شاگرد و حکمت استاد
- 6 نشستهایم دل و عشق و کالبد پیشت·یکی خراب و یکی مست وان دگر دلشاد
- 7 به حکم تست بخندانی و بگریانی·همه چو شاخ درختیم و عشق تو چون باد
- 8 به باد زرد شویم و به باد سبز شویم·تو راست جمله ولایت تو راست جمله مراد
- 9 کلوخ و سنگ چه داند بهار جز اثری·بهار را ز چمن پرس و سنبل و شمشاد
ganjoor: sh957 · public domain