दीवान-ए-शम्स› ग़ज़ल 959› शेर 10 ← पिछला · अगला →
दीवान-ए-शम्स · غزل شمارهٔ ۹۵۹
- مگر که درد غم عشق سر زند در تو به درد او غم دل را دوا توانی کرد
G959:10
आपकी भाषा
आपकी भाषा में अभी तक कोई अर्थ नहीं — यह पूरी ग़ज़ल के लिए एक साथ बनता है:
ai-draft · gemini-2.5-pro
इस शेर की व्याख्या
अभी तक नहीं लिखी गई — इस ग़ज़ल के भीतर इस शेर का गहरा पाठ:
पूरी ग़ज़ल ↗
- 1 اگر دل از غم دنیا جدا توانی کرد·نشاط و عیش به باغ بقا توانی کرد
- 2 اگر به آب ریاضت برآوری غسلی·همه کدورت دل را صفا توانی کرد
- 3 ز منزل هوسات ار دو گام پیش نهی·نزول در حرم کبریا توانی کرد
- 4 درون بحر معانی لا نه آن گهری·که قدر و قیمت خود را بها توانی کرد
- 5 به همت ار نشوی در مقام خاک مقیم·مقام خویش بر اوج علا توانی کرد
- 6 اگر به جیب تفکر فروبری سر خویش·گذشتههای قضا را ادا توانی کرد
- 7 ولیکن این صفت ره روان چالاکست·تو نازنین جهانی کجا توانی کرد
- 8 نه دست و پای اجل را فرو توانی بست·نه رنگ و بوی جهان را رها توانی کرد
- 9 تو رستم دل و جانی و سرور مردان·اگر به نفس لئیمت غزا توانی کرد
- 10 مگر که درد غم عشق سر زند در تو·به درد او غم دل را دوا توانی کرد
- 11 ز خار چون و چرا این زمان چو درگذری·به باغ جنت وصلش چرا توانی کرد
- 12 اگر تو جنس همایی و جنس زاغ نهای·ز جان تو میل به سوی هما توانی کرد
- 13 همای سایه دولت چو شمس تبریزیست·نگر که در دل آن شاه جا توانی کرد
ganjoor: sh959 · public domain