पढ़िए› दफ़्तर 1› अनुभाग 39 ← पिछला · अगला →
بخش ۳۹ - کژ ماندن دهان آن مرد کی نام محمّد را صلیالله علیه و سلّم بتَسخر خواند
उस व्यक्ति का मुँह टेढ़ा रह जाना जिसने मुहम्मद सल्लल्लाहु अलैहि व सल्लम का नाम उपहास से लिया
- M1:818 آن دهان کژ کرد و از تَسخر بخواندمر محمّد را دهانش کژ بماند
- M1:819 باز آمد کای محمّد عفو کنای ترا الطاف و علمِ مِن لَدُن
- M1:820 من ترا افسوس میکردم ز جَهلمن بُدم افسوس را منسوب و اَهل
- M1:821 چون خدا خواهد که پردهٔ کس دردمیلش اندر طعنهٔ پاکان برد
- M1:822 ور خدا خواهد که پوشد عیبِ کسکم زند در عیبِ معیوبان نفس
- M1:823 چون خدا خواهد کهمان یاری کندمیل ما را جانبِ زاری کند
- M1:824 ای خنک چشمی که آن گریانِ اوستوی همایون دل که آن بریان اوست
- M1:825 آخر هر گریه آخِر خندهایستمردِ آخر بین، مبارک بندهایست
- M1:826 هر کجا آبِ روان سبزه بودهر کجا اشکی روان رحمت شود
- M1:827 باش چون دولابِ نالان چشمتَرتا ز صحنِ جانت بَر روید خَضَر
- M1:828 اشک خواهی رحم کن بر اشکْباررحم خواهی بر ضعیفان رحمْ آر