पढ़िए› दफ़्तर 3› अनुभाग 80 ← पिछला · अगला →
بخش ۸۰ - قصهٔ خواندن شیخ ضریر مصحف را در رو و بینا شدن وقت قرائت
उस अंधे शेख की कहानी जिसने सामने से पवित्र पुस्तक पढ़ी और पढ़ने के दौरान उसकी आँखों की रोशनी वापस आ गई
- M3:1835 دید در ایام آن شیخ فقیرمصحفی در خانهٔ پیری ضریر
- M3:1836 پیش او مهمان شد او وقت تموزهر دو زاهد جمع گشته چند روز
- M3:1837 گفت اینجا ای عجب مصحف چراستچونک نابیناست این درویش راست
- M3:1838 اندرین اندیشه تشویشش فزودکه جز او را نیست اینجا باش و بود
- M3:1839 اوست تنها مصحفی آویختهمن نیم گستاخ یا آمیخته
- M3:1840 تا بپرسم نه خمش صبری کنمتا به صبری بر مرادی بر زنم
- M3:1841 صبر کرد و بود چندی در حرجکشف شد کالصبر مفتاح الفرج