पढ़िए› दफ़्तर 6› अनुभाग 105 ← पिछला · अगला →
بخش ۱۰۵ - روان شدن شهزادگان در ممالک پدر بعد از وداع کردن ایشان شاه را و اعادت کردن شاه وقت وداع وصیت را الی آخره
शाहजादों का शाह को अलविदा कहने के बाद पिता के राज्यों में जाना, और शाह का अलविदा कहते समय वसीयत को दोहराना, आदि
- M6:3628 عزم ره کردند آن هر سه پسرسوی املاک پدر رسم سفر ❋
- M6:3629 در طواف شهرها و قلعههاشاز پی تدبیر دیوان و معاش ❋
- M6:3630 دستبوس شاه کردند و وداعپس بدیشان گفت آن شاه مطاع ❋
- M6:3631 هر کجاتان دل کشد عازم شویدفی امان الله دست افشان روید ❋
- M6:3632 غیر آن یک قلعه نامش هشرباتنگ آرد بر کلهداران قبا ❋
- M6:3633 الله الله زان دز ذات الصوردور باشید و بترسید از خطر ❋
- M6:3634 رو و پشت برجهاش و سقف و پستجمله تمثال و نگار و صورتست ❋
- M6:3635 همچو آن حجرهٔ زلیخا پر صورتا کند یوسف به ناکامش نظر ❋
- M6:3636 چونکه یوسف سوی او میننگریدخانه را پر نقش خود کرد آن مکید ❋
- M6:3637 تا به هر سو که نگرد آن خوشعذارروی او را بیند او بیاختیار ❋
- M6:3638 بهر دیدهروشنان یزدان فردشش جهت را مظهر آیات کرد ❋
- M6:3639 تا به هر حیوان و نامی که نگرنداز ریاض حسن ربانی چرند ❋
- M6:3640 بهر این فرمود با آن اسپه اوحیث ولیتم فثم وجهه ❋
- M6:3641 از قدح گر در عطش آبی خوریددر درون آب حق را ناظرید ❋
- M6:3642 آنکه عاشق نیست او در آب درصورت خود بیند ای صاحببصر ❋
- M6:3643 صورت عاشق چو فانی شد دروپس در آب اکنون کرا بیند بگو ❋
- M6:3644 حسن حق بینند اندر روی حورهمچو مه در آب از صنع غیور ❋
- M6:3645 غیرتش بر عاشقی و صادقیستغیرتش بر دیو و بر استور نیست ❋
- M6:3646 دیو اگر عاشق شود هم گوی بردجبرئیلی گشت و آن دیوی بمرد ❋
- M6:3647 اسلم الشیطان آنجا شد پدیدکه یزیدی شد ز فضلش بایزید ❋
- M6:3648 این سخن پایان ندارد ای گروههین نگه دارید زان قلعه وجوه ❋
- M6:3649 هین مبادا که هوستان ره زندکه فتید اندر شقاوت تا ابد ❋
- M6:3650 از خطر پرهیز آمد مفترضبشنوید از من حدیث بیغرض ❋
- M6:3651 در فرج جویی خرد سر تیز بهاز کمینگاه بلا پرهیز به ❋
- M6:3652 گر نمیگفت این سخن را آن پدرور نمیفرمود زان قلعه حذر ❋
- M6:3653 خود بدان قلعه نمیشد خیلشانخود نمیافتاد آن سو میلشان ❋
- M6:3654 کان نبد معروف بس مهجور بوداز قلاع و از مناهج دور بود ❋
- M6:3655 چون بکرد آن منع دلشان زان مقالدر هوس افتاد و در کوی خیال ❋
- M6:3656 رغبتی زین منع در دلشان برستکه بباید سر آن را باز جست ❋
- M6:3657 کیست کز ممنوع گردد ممتنعچونک الانسان حریص ما منع
- M6:3658 نهی بر اهل تقی تبغیض شدنهی بر اهل هوا تحریض شد ❋
- M6:3659 پس ازین یغوی به قوما کثیرهم ازین یهدی به قلبا خبیر ❋
- M6:3660 کی رمد از نی حمام آشنابل رمد زان نی حمامات هوا
- M6:3661 پس بگفتندش که خدمتها کنیمبر سمعنا و اطعناها تنیم
- M6:3662 رو نگردانیم از فرمان توکفر باشد غفلت از احسان تو ❋
- M6:3663 لیک استثنا و تسبیح خداز اعتماد خود بد از ایشان جدا ❋
- M6:3664 ذکر استثنا و حزم ملتویگفته شد در ابتدای مثنوی ❋
- M6:3665 صد کتاب ار هست جز یک باب نیستصد جهت را قصد جز محراب نیست ❋
- M6:3666 این طرق را مخلصی یک خانه استاین هزاران سنبل از یک دانه است ❋
- M6:3667 گونهگونه خوردنیها صد هزارجمله یک چیزست اندر اعتبار ❋
- M6:3668 از یکی چون سیر گشتی تو تمامسرد شد اندر دلت پنجه طعام ❋
- M6:3669 در مجاعت پس تو احول دیدهایکه یکی را صد هزاران دیدهای ❋
- M6:3670 گفته بودیم از سقام آن کنیزوز طبیبان و قصور فهم نیز ❋
- M6:3671 کان طبیبان همچو اسپ بیعذارغافل و بیبهره بودند از سوار ❋
- M6:3672 کامشان پر زخم از قرع لگامسمشان مجروح از تحویل گام ❋
- M6:3673 ناشده واقف که نک بر پشت مارایض و چستیست استادینما ❋
- M6:3674 نیست سرگردانی ما زین لگامجز ز تصریف سوار دوستکام ❋
- M6:3675 ما پی گل سوی بستانها شدهگل نموده آن و آن خاری بده ❋
- M6:3676 هیچشان این نی که گویند از خردبر گلوی ما که میکوبد لگد ❋
- M6:3677 آن طبیبان آنچنان بندهٔ سببگشتهاند از مکر یزدان محتجب ❋
- M6:3678 گر ببندی در صطبلی گاو نرباز یابی در مقام گاو خر ❋
- M6:3679 از خری باشد تغافل خفتهوارکه نجویی تا کیست آن خفیهکار ❋
- M6:3680 خود نگفته این مبدل تا کی استنیست پیدا او مگر افلاکی است ❋
- M6:3681 تیر سوی راست پرانیدهایسوی چپ رفتهست تیرت دیدهای ❋
- M6:3682 سوی آهویی به صیدی تاختیخویش را تو صید خوکی ساختی ❋
- M6:3683 در پی سودی دویده بهر کبسنارسیده سود افتاده به حبس ❋
- M6:3684 چاهها کنده برای دیگرانخویش را دیده فتاده اندر آن ❋
- M6:3685 در سبب چون بیمرادت کرد ربپس چرا بدظن نگردی در سبب ❋
- M6:3686 بس کسی از مکسبی خاقان شدهدیگری زان مکسبه عریان شده ❋
- M6:3687 بس کس از عقد زنان قارون شدهبس کس از عقد زنان مدیون شده ❋
- M6:3688 پس سبب گردان چو دم خر بودتکیه بر وی کم کنی بهتر بود ❋
- M6:3689 ور سبب گیری نگیری هم دلیرکه بس آفتهاست پنهانش به زیر ❋
- M6:3690 سر استثناست این حزم و حذرزانکه خر را بز نماید این قدر ❋
- M6:3691 آنک چشمش بست گرچه گربزستز احولی اندر دو چشمش خر بُزست ❋
- M6:3692 چون مقلب حق بود ابصار راکه بگرداند دل و افکار را ❋
- M6:3693 چاه را تو خانهای بینی لطیفدام را تو دانهای بینی ظریف ❋
- M6:3694 این تسفسط نیست تقلیب خداستمینماید که حقیقتها کجاست ❋
- M6:3695 آنکه انکار حقایق میکندجملگی او بر خیالی میتند ❋
- M6:3696 او نمیگوید که حسبان خیالهم خیالی باشدت چشمی به مال