पढ़िए› दफ़्तर 6› अनुभाग 139 ← पिछला · अगला →
بخش ۱۳۹ - وصیت کردن آن شخص کی بعد از من او برد مال مرا از سه فرزند من کی کاهلترست
उस व्यक्ति की वसीयत कि मेरे बाद मेरे तीन बच्चों में से जो सबसे सुस्त है, वह मेरा माल लेगा
- M6:4873 آن یکی شخصی به وقت مرگ خویشگفته بود اندر وصیت پیشپیش
- M6:4874 سه پسر بودش چو سه سرو روانوقف ایشان کرده او جان و روان
- M6:4875 گفت هرچه در کفم کاله و زرستاو برد زین هر سه کو کاهلترست
- M6:4876 گفت با قاضی و پس اندرز کردبعد از آن جام شراب مرگ خورد
- M6:4877 گفته فرزندان به قاضی کای کریمنگذریم از حکم او ما سه یتیم
- M6:4878 ما چو اسمعیل ز ابراهیم خودسرنپیچیم ارچه قربان میکند
- M6:4879 گفت قاضی هر یکی با عاقلیشتا بگوید قصهای از کاهلیش
- M6:4880 تا ببینم کاهلی هر یکیتا بدانم حال هر یک بیشکی
- M6:4881 عارفان از دو جهان کاهلترندزانک بی شد یار خرمن میبرند
- M6:4882 کاهلی را کردهاند ایشان سندکار ایشان را چو یزدان میکند
- M6:4883 کار یزدان را نمیبینند عاممینیاسایند از کد صبح و شام
- M6:4884 هین ز حد کاهلی گویید بازتا بدانم حد آن از کشف راز
- M6:4885 بیگمان که هر زبان پردهٔ دلستچون بجنبد پرده سرها واصلست
- M6:4886 پردهٔ کوچک چو یک شرحه کبابمیبپوشد صورت صد آفتاب
- M6:4887 گر بیان نطق کاذب نیز هستلیک بوی از صدق و کذبش مخبرست
- M6:4888 آن نسیمی که بیایدت از چمنهست پیدا از سموم گولخن
- M6:4889 بوی صدق و بوی کذب گولگیرهست پیدا در نفس چون مشک و سیر
- M6:4890 گر ندانی یار را از دهدلهاز مشام فاسد خود کن گله
- M6:4891 بانگ حیزان و شجاعان دلیرهست پیدا چون فن روباه و شیر
- M6:4892 یا زبان همچون سر دیگست راستچون بجنبد تو بدانی چه اباست
- M6:4893 از بخار آن بداند تیزهشدیگ شیرینی ز سکباج ترش
- M6:4894 دست بر دیگ نوی چون زد فتیوقت بخریدن بدید اشکسته را
- M6:4895 گفت دانم مرد را در حین ز پوزور نگوید دانمش اندر سه روز
- M6:4896 وآن دگر گفت ار بگوید دانمشور نگوید در سخن پیچانمش
- M6:4897 گفت اگر این مکر بشنیده بودلب ببندد در خموشی در رود