M2:75 — خاک درگاهت دلم را میفریفت / خاک بر وی کو ز خاکت میشکیفت
M2:75
مانا · به زبانِ تو — ستاسو ژبه · AI
جذبهی خاک درگاه تو چنان دلم را ربوده بود که هرکس در برابر این جاذبه مقاومت کند و صبور باشد، شایستهی سرزنش است.
این بیت در ادامهی توصیف مولانا از جاذبهی معشوق ازلی (یا پیر و مرشدش) آمده است. او میگوید که حتی پستترین و بیمقدارترین چیز مرتبط با معشوق، یعنی «خاک درگاه» او، چنان قدرت فریبندگی و جذابیتی دارد که دل سالک را از جا میکند و به سوی خود میکشد.
در مصرع دوم، مولانا این ایده را به نهایت میرساند. او کسی را که بتواند در برابر این کشش مقاومت کند و «شکیبایی» به خرج دهد، نفرین میکند. عبارت «خاک بر سرش» نوعی تحقیر و سرزنش است. از دیدگاه عارف عاشق، صبر و قرار در مقابل جاذبهی معشوق، نه یک فضیلت، بلکه یک نقص بزرگ و نشانهی بیذوقی و بیخبری است. عشق حقیقی، صبوری را برنمیتابد و بیقراری و تسلیم محض را طلب میکند. بنابراین، شکیبایی در اینجا به معنای دوری و بیاعتنایی است و از نظر مولانا، هرکس که بتواند از این آستان دل بکند، موجودی بیارزش است.
- میفریفت
- شیفته میکرد، میربود، اغوا میکرد
- خاک بر وی
- اصطلاحی برای نفرین و تحقیر؛ وای بر او، خاک بر سرش
- کو
- مخفف «که او»؛ کسی که
- میشکیفت
- صبر میکرد، تحمل میکرد، پرهیز میکرد
Discussion — Ask about this beyt — answered from the Masnavi, every verse cited
Your conversation stays on this device unless you share it.
What readers asked0
No questions shared yet — yours could be the first.