لوستل دفتر ۳ د سلیمان علیه السلام حضور ته د مچیو لخوا د باد څخه د عدل غوښتنه بيت ۴۶۲۶

M3:4626 — داد ده ما را که بس زاریم ما / بی‌نصیب از باغ و گلزاریم ما

داد ده ما را که بس زاریم مابی‌نصیب از باغ و گلزاریم ما
✦ دا بیت په پښتو وړاندې کړئ

M3:4626

❋ ❋ ❋

شرحِ سروش — د هغه د مثنوي له ثبت شویو لیکچرونو څخه

عبدالکریم سروش از درس‌گفتارهای مثنوی

شرح

جلسهٔ 19 — [00:34:00] شمس جان، بی‌نظیر در ذهن و خارج

«اندر این محضر خردها شد ز دست / چون قلم اینجا رسید و سر شکست». مثال‌های متعددی زده که چگونه درآمدن یکی موجب بیرون رفتن دیگری‌ست. او از در بیاد، این از پنجره باید بره بیرون. و باز اون داستان خیلی زیبا در دفتر سوم که «پشه آمد از حدیقه و از گیاه / از سلیمان نبی شد دادخواه». پشه نزد سلیمان از باد شکایت برد که «ای سلیمان معدلت می‌پروری / بر شیاطین و آدمی‌زاد و پری / داد ده ما را که بس زاریم ما / بی‌نصیب از باغ و گلزاریم ما».

رفت به شکایت از باد و گفت که باد اجازه نمی‌ده ما یک جا بایستیم. من هر جا که ایستادم، این باد می‌وزه، منو پرتاب می‌کنه به سوی دیگر. خب، خداوند هم تو رو، باد رو در تسخیر تو قرار داده. یه کاری بکن. سلیمان گفت خداوندی که به من داوری رو یاد داده، به من گفته که هیچ وقت قضاوت نکن مگر اینکه خصمین رو، دو طرف شاکی و متهم رو حاضر کنی و سخنانشون رو بشنوی. بعد فرمان داد که ای باد بیا. همین که آمد، «پشه بگرفت آن زمان راه گریز». پشه عقب‌عقب رفت. و سلیمان گفت: «ای پشه کجا؟ باش تا بر هر دو من راز، یارم قضا». گفت: «ای شه، داد من از بود اوست». گفت اصلاً وجود او مزاحم منه. تو می‌گی دوتایی‌تون کنار هم وایسین تا من قضاوت کنم؟ همین داستان رو می‌گه. بعد می‌گه:

به زبانِ تو — ستاسو ژبه · AI

Discussion — Ask about this beyt — answered from the Masnavi, every verse cited

Your conversation stays on this device unless you share it.

What readers asked

No questions shared yet — yours could be the first.