دیوان شمس› غزل ۱۰۲۵ → مخکنۍ · راتلونکې ←
دیوان شمس · G1025 · ۱۱ بيتونه
غزل شمارهٔ ۱۰۲۵
هر بیت یې پرانیزئ — خپله پاڼه لري: مانا، شرحه، سخت لغات.
- G1025:1 مرا آن اصل بیداری دگرباره به خواب اندربداد افیون شور و شر ببرد از سر ببرد از سر
- G1025:2 به صد حیله کنم غافل از او خود را کنم جاهلبیاید آن مه کامل به دست او چنین ساغر
- G1025:3 مرا گوید نمیگویی که تا چند از گداروییچو هر عوری و ادباری گدایی میکنی هر در
- G1025:4 بدین زاری و خفریقی غلام دلق و ابریقیاگر حقی و تحقیقی چرایی این جوال اندر
- G1025:5 از اینها کز تو میزاید شهان را ننگ میآیدملک بودی چرا باید که باشی دیو را تسخر
- G1025:6 که داند گفت گفت او که عالم نیست جفت اوز پیدا و نهفت او جهان کورست و هستی کر
- G1025:7 مرا گر آن زبان بودی که راز یار بگشودیهر آن جانی که بشنودی برون جستی از این معبر
- G1025:8 از آن دلدار دریادل مرا حالیست بس مشکلکه ویران میشود سینه از آن جولان و کر و فر
- G1025:9 اگر با مؤمنان گویم همه کافر شوند آن دموگر با کافران گویم نماند در جهان کافر
- G1025:10 چو دوش آمد خیال او به خواب اندر تفضل جومرا پرسید چونی تو بگفتم بیتو بس مضطر
- G1025:11 اگر صد جان بود ما را شود خون از غمت یارادلت سنگست یا خارا و یا کوهیست از مرمر
ganjoor: sh1025 · public domain