دیوان شمس غزل ۱۰۶۱ → مخکنۍ · راتلونکې ←

دیوان شمس · G1061 · ۱۰ بيتونه

غزل شمارهٔ ۱۰۶۱

هر بیت یې پرانیزئ — خپله پاڼه لري: مانا، شرحه، سخت لغات.

  1. G1061:1 عرض لشکر می‌دهد مر عاشقان را عشق یارزندگان آن جا پیاده کشتگان آن جا سوار
  2. G1061:2 عارض رخسار او چون عارض لشکر شدستزخم چشم و چشم زخم عاشقان را گوش دار
  3. G1061:3 آفتابا شرم دار از روی او در ابر روماه تابان از چنان رخ الحذار و الحذار
  4. G1061:4 چون به لشکرگاه عشق آیی دو دیده وام کنوانگهان از یک نظر آن وام‌ها را می‌گزار
  5. G1061:5 جز خمار باده جان چشم را تدبیر نیستباده جان از که گیری زان دو چشم پرخمار
  6. G1061:6 چون تو پای لنگ داری گو پر از خلخال باشگوش کر را سود نبود از هزاران گوشوار
  7. G1061:7 گر عصا را تو بدزدی از کف موسی چه سودبازوی حیدر بباید تا براند ذوالفقار
  8. G1061:8 دست عیسی را بگیر و سرمه چوب از وی مدزدتا ببینی کار دست و تا ببینی دست کار
  9. G1061:9 گر ندانی کرد آن سو زیرزیرک می‌نگرنی به چشم امتحانی بل به چشم اعتبار
  10. G1061:10 زانک آن سو در نوازش رحمتی جوشیده استشمس تبریزیش گویم یا جمال کردگار

ganjoor: sh1061 · public domain