دیوان شمس غزل ۱۸۲۱ → مخکنۍ · راتلونکې ←

دیوان شمس · G1821 · ۱۷ بيتونه

غزل شمارهٔ ۱۸۲۱

هر بیت یې پرانیزئ — خپله پاڼه لري: مانا، شرحه، سخت لغات.

  1. G1821:1 آب حیات عشق را در رگ ما روانه کنآینه صبوح را ترجمه شبانه کن
  2. G1821:2 ای پدر نشاط نو بر رگ جان ما بروجام فلک نمای شو وز دو جهان کرانه کن
  3. G1821:3 ای خردم شکار تو تیر زدن شعار توشست دلم به دست کن جان مرا نشانه کن
  4. G1821:4 گر عسس خرد تو را منع کند از این روشحیله کن و ازو بجه دفع دهش بهانه کن
  5. G1821:5 در مثل است کاشقران دور بوند از کرمز اشقر می کرم نگر با همگان فسانه کن
  6. G1821:6 ای که ز لعب اختران مات و پیاده گشته‌ایاسپ گزین فروز رخ جانب شه دوانه کن
  7. G1821:7 خیز کلاه کژ بنه وز همه دام‌ها بجهبر رخ روح بوسه ده زلف نشاط شانه کن
  8. G1821:8 خیز بر آسمان برآ با ملکان شو آشنامقعد صدق اندرآ خدمت آن ستانه کن
  9. G1821:9 چونک خیال خوب او خانه گرفت در دلتچون تو خیال گشته‌ای در دل و عقل خانه کن
  10. G1821:10 هست دو طشت در یکی آتش و آن دگر ز زرآتش اختیار کن دست در آن میانه کن
  11. G1821:11 شو چو کلیم هین نظر تا نکنی به طشت زرآتش گیر در دهان لب وطن زبانه کن
  12. G1821:12 حمله شیر یاسه کن کله خصم خاصه کنجرعه خون خصم را نام می مغانه کن
  13. G1821:13 کار تو است ساقیا دفع دوی بیا بیاده به کفم یگانه‌ای تفرقه را یگانه کن
  14. G1821:14 شش جهت است این وطن قبله در او یکی مجوبی وطنی است قبله گه در عدم آشیانه کن
  15. G1821:15 کهنه گر است این زمان عمر ابد مجو در آنمرتع عمر خلد را خارج این زمانه کن
  16. G1821:16 ای تو چو خوشه جان تو گندم و کاه قالبتگر نه خری چه که خوری روی به مغز و دانه کن
  17. G1821:17 هست زبان برون در حلقه در چه می شویدر بشکن به جان تو سوی روان روانه کن

ganjoor: sh1821 · public domain