دیوان شمس› غزل ۱۹۶۱ → مخکنۍ · راتلونکې ←
دیوان شمس · G1961 · ۱۱ بيتونه
غزل شمارهٔ ۱۹۶۱
هر بیت یې پرانیزئ — خپله پاڼه لري: مانا، شرحه، سخت لغات.
- G1961:1 نوبهارا جان مایی جانها را تازه کنباغها را بشکفان و کشتها را تازه کن
- G1961:2 گل جمال افروختهست و مرغ قول آموختهستبی صبا جنبش ندارند هین صبا را تازه کن
- G1961:3 سرو سوسن را همیگوید زبان را برگشاسنبله با لاله می گوید وفا را تازه کن
- G1961:4 شد چناران دف زنان و شد صنوبر کف زنانفاخته نعره زنان کوکو عطا را تازه کن
- G1961:5 از گل سوری قیام و از بنفشه بین رکوعبرگ رز اندر سجود آمد صلا را تازه کن
- G1961:6 جمله گلها صلح جو و خار بدخو جنگ جوخیز ای وامق تو باری عهد عذرا تازه کن
- G1961:7 رعد گوید ابر آمد مشکها بر خاک ریختای گلستان رو بشو و دست و پا را تازه کن
- G1961:8 نرگس آمد سوی بلبل خفته چشمک می زندکاندرآ اندر نوا عشق و هوا را تازه کن
- G1961:9 بلبل این بشنید از او و با گل صدبرگ گفتگر سماعت میل شد این بینوا را تازه کن
- G1961:10 سبزپوشان خضرکسوه همیگویند روچون شکوفه سر سر اولیا را تازه کن
- G1961:11 وان سه برگ و آن سمن وان یاسمین گویند نیدر خموشی کیمیا بین کیمیا را تازه کن
ganjoor: sh1961 · public domain