دیوان شمس› غزل ۲۱۱۵ → مخکنۍ · راتلونکې ←
دیوان شمس · G2115 · ۱۷ بيتونه
غزل شمارهٔ ۲۱۱۵
هر بیت یې پرانیزئ — خپله پاڼه لري: مانا، شرحه، سخت لغات.
- G2115:1 بازرسید آن بت زیبای منخرمی این دم و فردای من
- G2115:2 در نظرش روشنی چشم مندر رخ او باغ و تماشای من
- G2115:3 عاقبت امر به گوشش رسیدبانگ من و نعره و هیهای من
- G2115:4 بر در من کیست که در میزندجان و جهان است و تمنای من
- G2115:5 گر نزند او در من درد منور نکند یاد من او وای من
- G2115:6 دور مکن سایه خود از سرمباز مکن سلسله از پای من
- G2115:7 در چه خیالی هله ای روترشرو بر حلوایی و حلوای من
- G2115:8 هم بخور و هم کف حلوا بیارتا که بیفزاید صفرای من
- G2115:9 ریش تو را سخت گرفتهست غمچیست زبونی تو بابای من
- G2115:10 در زنخش کوب دو سه مشت سختای نر و نرزاده و مولای من
- G2115:11 مشک بدرید و بینداخت دلوغرقه آب آمد سقای من
- G2115:12 بانگ زدم کای کر سقا بیارفت و بنشنید علالای من
- G2115:13 آن من است او و به هر جا رودعاقبت آید سوی صحرای من
- G2115:14 جوشش دریای معلق مگراز لمع گوهر گویای من
- G2115:15 گوید دریا که ز کشتی بجهدررو در آب مصفای من
- G2115:16 قطره به دریا چو رود دُر شودقطره شود بحر به دریای من
- G2115:17 تَرک غزل گیر و نگر در ازلکز ازل آمد غم و سودای من
ganjoor: sh2115 · public domain