دیوان شمس› غزل ۲۴۶۹ → مخکنۍ · راتلونکې ←
دیوان شمس · G2469 · ۱۰ بيتونه
غزل شمارهٔ ۲۴۶۹
هر بیت یې پرانیزئ — خپله پاڼه لري: مانا، شرحه، سخت لغات.
- G2469:1 آه خجسته ساعتی که صنما به من رسیپاک و لطیف همچو جان صبحدمی به تن رسی
- G2469:2 آن سر زلف سرکشت گفته مرا که شب خوشتزین سفر چو آتشت کی تو بدین وطن رسی
- G2469:3 کی بود آفتاب تو در دل چون حمل رسدتا تو چو آب زندگی بر گل و بر سمن رسی
- G2469:4 همچو حسن ز دست غم جرعه زهر میکشمای تریاق احمدی کی تو به بوالحسن رسی
- G2469:5 گرچه غمت به خون من چابک و تیز میرودهست امید جان که تو در غم دل شکن رسی
- G2469:6 جمله تو باشی آن زمان دل شده باشد از میانپاک شود بدن چو جان چون تو بدین بدن رسی
- G2469:7 چرخ فروسکل تو خوش ننگ فلک دگر مکشبوک به بوی طرهاش بر سر آن رسن رسی
- G2469:8 زن ز زنی برون شود مرد میان خون شودچون تو به حسن لم یزل بر سر مرد و زن رسی
- G2469:9 حسن تو پای درنهد یوسف مصر سر نهدمرده ز گور برجهد چون به سر کفن رسی
- G2469:10 لطف خیال شمس دین از تبریز در کمینطالب جان شوی چو دین تا به چه شکل و فن رسی
ganjoor: sh2469 · public domain