دیوان شمس› غزل ۳۲۱ → مخکنۍ · راتلونکې ←
دیوان شمس · G321 · ۱۱ بيتونه
غزل شمارهٔ ۳۲۱
هر بیت یې پرانیزئ — خپله پاڼه لري: مانا، شرحه، سخت لغات.
- G321:1 آن خواجه را از نیم شب بیماریی پیدا شدهستتا روز بر دیوار ما بیخویشتن سر میزدهست
- G321:2 چرخ و زمین گریان شده وز نالهاش نالان شدهدمهای او سوزان شده گویی که در آتشکدهست
- G321:3 بیماریی دارد عجب نی درد سر نی رنج تبچاره ندارد در زمین کز آسمانش آمدهست
- G321:4 چون دید جالینوس را نبضش گرفت و گفت اودستم بهل دل را ببین رنجم برون قاعدهست
- G321:5 صفراش نی سوداش نی قولنج و استسقاش نیزین واقعه در شهر ما هر گوشهای صد عربدهست
- G321:6 نی خواب او را نی خورش از عشق دارد پرورشکاین عشق اکنون خواجه را هم دایه و هم والدهست
- G321:7 گفتم خدایا رحمتی کآرام گیرد ساعتینی خون کس را ریختهست نی مال کس را بستدهست
- G321:8 آمد جواب از آسمان کو را رها کن در همانکاندر بلای عاشقان دارو و درمان بیهدست
- G321:9 این خواجه را چاره مجو بندش منه پندش مگوکان جا که افتادست او نی مفسقه نی معبدهست
- G321:10 تو عشق را چون دیدهای از عاشقان نشنیدهایخاموش کن افسون مخوان نی جادوی نی شعبدهست
- G321:11 ای شمس تبریزی بیا ای معدن نور و ضیاکاین روح باکار و کیا بیتابش تو جامدست
ganjoor: sh321 · public domain