دیوان شمس› غزل ۴۱ → مخکنۍ · راتلونکې ←
دیوان شمس · G41 · ۱۰ بيتونه
غزل شمارهٔ ۴۱
هر بیت یې پرانیزئ — خپله پاڼه لري: مانا، شرحه، سخت لغات.
- G41:1 شمع جهان دوش نَبُد نور تو در حلقه ماراست بگو شمع رخت دوش کجا بود؟ کجا؟
- G41:2 سوی دل ما بِنِگر کز هوس دیدن تودولت آن جا که در او حسن تو بگشاد قبا
- G41:3 دوش به هر جا که بُدی دانم کامروز ز غمگشته بُوَد همچو دلم مسجد لا حول و لا
- G41:4 دوش همیگشتم من تا به سحر نالهکنانبَدْرُکَ بِالصُّبحِ بَدا، هَیَّجَ نَومِي وَ نَفیٰ
- G41:5 سایه نوری تو و ما جمله جهان سایه تونور کی دیدست که او باشد از سایه جدا
- G41:6 گاه بُوَد پهلوی او گاه شود محو در اوپهلوی او هست خدا محو در او هست لَقا
- G41:7 سایه زده دستِ طلب، سخت در آن نور عجبتا چو بکاهد بکشد نور خدایش به خدا
- G41:8 شرح جدایی و درآمیختگی سایه و نورلا یَتَناهیٰ و لَئِنْ جِئْتَ بِضَعْفٍ مَدَدا
- G41:9 نور مُسَبِّب بود و هر چه سبب سایه اوبیسببی قَدْ جَعَلَ اللّهُ لِکُلٍّ سَبَبا
- G41:10 آینهٔ همدگر افتاد مُسَبِّب و سببهر کی نه چون آینه گشتست ندید آینه را
ganjoor: sh41 · public domain