دیوان شمس غزل ۶۵۱ → مخکنۍ · راتلونکې ←

دیوان شمس · G651 · ۱۵ بيتونه

غزل شمارهٔ ۶۵۱

هر بیت یې پرانیزئ — خپله پاڼه لري: مانا، شرحه، سخت لغات.

  1. G651:1 مهتاب برآمد کلک از گور برآمدوز ریگ سیه چرده سقنقور برآمد
  2. G651:2 آنک از قلمش موسی و عیسیست مصوراز نفخه او دمدمه صور برآمد
  3. G651:3 در هاون اقبال عنایت گهری کوفتصد دیده حق بین ز دل کور برآمد
  4. G651:4 از تف بهاری چه خبر یافت دل خاککز خاک سیه قافله مور برآمد
  5. G651:5 از بحر عسل‌هاش چه دید آن دل زنبوربا مشک عسل گله زنبور برآمد
  6. G651:6 در مخزن او کرم ضعیفی به چه ره یافتکز وی خز و ابریشم موفور برآمد
  7. G651:7 بی دیده و بی‌گوش صدف رزق کجا یافتتا حاصل در گشت و چو گنجور برآمد
  8. G651:8 نرم آهن و سنگی سوی انوار چه ره یافتکز آهن و سنگی علم نور برآمد
  9. G651:9 بنگر که ز گلزار چه گلزار بخندیدوز سرمه چون قیر چه کافور برآمد
  10. G651:10 بی غازه و گلگونه گل آن رنگ کجا یافتکافروخته از پرده مستور برآمد
  11. G651:11 در دولت و در عزت آن شاه نکوکاراین لشگر بشکسته چه منصور برآمد
  12. G651:12 یک سیب بنی دیدم در باغ جمالشهر سیب که بشکافت از او حور برآمد
  13. G651:13 چون حور برآمد ز دل سیب بخندیداز خنده او حاجت رنجور برآمد
  14. G651:14 این هستی و این مستی و این جنبش مستانزان باده مدان کز دل انگور برآمد
  15. G651:15 شمس الحق تبریز چو این شور برانگیختاز مشرق جان آن مه مشهور برآمد

ganjoor: sh651 · public domain