دیوان شمس› غزل ۷۰۹ → مخکنۍ · راتلونکې ←
دیوان شمس · G709 · ۱۵ بيتونه
غزل شمارهٔ ۷۰۹
هر بیت یې پرانیزئ — خپله پاڼه لري: مانا، شرحه، سخت لغات.
- G709:1 جان از سفر دراز آمدبر خاک در تو بازآمد
- G709:2 در نقد وجود هر چه زر بوداز گنج عدم به گاز آمد
- G709:3 بی مهر تو هر که آسمان رفتدرهای فلک فرازآمد
- G709:4 بی آبی خویش جمله دیدندهرک از تو نه سرفراز آمد
- G709:5 جان رفت که بیتو کار سازدسوزید و نه کارساز آمد
- G709:6 اندر سفرش بشد حقیقتکو بیتو همه مجاز آمد
- G709:7 از گرد ره آمدست امروزرحم آر که پرنیاز آمد
- G709:8 سر را ز دریچهای برون کنتا بیند کان طراز آمد
- G709:9 تا نعره عاشقان برآیدکان قبله هر نماز آمد
- G709:10 از پیش تو رفت باز جانمطبل تو شنید و بازآمد
- G709:11 ای اهل رباط وارهیدیتکز خط خوشش جواز آمد
- G709:12 آن چنگ طرب که بینوا بودرقصی که کنون به ساز آمد
- G709:13 از سلسله نیاز رستیدکان بند هزار ناز آمد
- G709:14 ترک خر کالبد بگوییدکان شاه براق تاز آمد
- G709:15 نور رخ شمس حق تبریزعالم بگرفت و راز آمد
ganjoor: sh709 · public domain