لوستل› دفتر ۳› برخه ۱۲۸ → مخکنۍ · راتلونکې ←
بخش ۱۲۸ - حکایت آن دزد کی پرسیدند چه میکنی نیمشب در بن این دیوار گفت دهل میزنم
د هغه غل کیسه چې پوښتنه یې وشوه چې نیمه شپه د دې دیوال تر پایه لاندې څه کوې؟ ویې ویل: ډهل ووهلم
- M3:2799 این مثل بشنو که شب دزدی عنیددر بن دیوار حفره میبرید
- M3:2800 نیمبیداری که او رنجور بودطقطق آهستهاش را میشنود
- M3:2801 رفت بر بام و فرو آویخت سرگفت او را در چه کاری ای پدر
- M3:2802 خیر باشد نیمشب چه میکنیتو کیی گفتا دهلزن ای سنی
- M3:2803 در چه کاری گفت میکوبم دهلگفت کو بانگ دهل ای بوسبل
- M3:2804 گفت فردا بشنوی این بانگ رانعره یا حسرتا وا ویلتا
- M3:2805 آن دروغست و کژ و بر ساختهسر آن کژ را تو هم نشناخته