لوستل دفتر ۳ برخه ۱۴۲ → مخکنۍ · راتلونکې ←

بخش ۱۴۲ - مخصوص بودن یعقوب علیه السلام به چشیدن جام حق از روی یوسف و کشیدن بوی حق از بوی یوسف و حرمان برادران و غیر هم ازین هر دو

د یعقوب علیه السلام مخصوصوالی په دې چې د یوسف له مخ څخه د حق جام وڅښي او د یوسف له بوی څخه د حق بوی واخلي او د وروڼو او نورو د دې دواړو څخه محرومیت

  1. M3:3030 آنچ یعقوب از رخ یوسف بدیدخاص او بد آن به اخوان کی رسید
  2. M3:3031 این ز عشقش خویش در چه می‌کندو آن بکین از بهر او چه می‌کند
  3. M3:3032 سفرهٔ او پیش این از نان تهیستپیش یعقوبست پر کو مشتهیست
  4. M3:3033 روی ناشسته نبیند روی حورلا صلوة گفت الا بالطهور
  5. M3:3034 عشق باشد لوت و پوت جانهاجوع ازین رویست قوت جانها
  6. M3:3035 جوع یوسف بود آن یعقوب رابوی نانش می‌رسید از دور جا
  7. M3:3036 آنک بستد پیرهن را می‌شتافتبوی پیراهان یوسف می‌نیافت
  8. M3:3037 و آنک صد فرسنگ زان سو بود اوچونک بد یعقوب می‌بویید بو
  9. M3:3038 ای بسا عالم ز دانش بی‌نصیبحافظ علمست آنکس نه حبیب
  10. M3:3039 مستمع از وی همی‌یابد مشامگرچه باشد مستمع از جنس عام
  11. M3:3040 زانک پیراهان بدستش عاریه‌ستچون بدست آن نخاسی جاریه‌ست
  12. M3:3041 جاریه پیش نخاسی سرسریستدر کف او از برای مشتریست
  13. M3:3042 قسمت حقست روزی دادنیهر یکی را سوی دیگر راه نی
  14. M3:3043 یک خیال نیک باغ آن شدهیک خیال زشت راه این زده
  15. M3:3044 آن خدایی کز خیالی باغ ساختوز خیالی دوزخ و جای گداخت
  16. M3:3045 پس کی داند راه گلشنهای اوپس کی داند جای گلخنهای او
  17. M3:3046 دیدبان دل نبیند در مجالکز کدامین رکن جان آید خیال
  18. M3:3047 گر بدیدی مطلعش را ز احتیالبند کردی راه هر ناخوش خیال
  19. M3:3048 کی رسد جاسوس را آنجا قدمکه بود مرصاد و در بند عدم
  20. M3:3049 دامن فضلش بکف کن کوروارقبض اعمی این بود ای شُهره یار
  21. M3:3050 دامن او امر و فرمان ویستنیکبختی که تقی جان ویست
  22. M3:3051 آن یکی در مرغزار و جوی آبو آن یکی پهلوی او اندر عذاب
  23. M3:3052 او عجب مانده که ذوق این ز چیستو آن عجب مانده که این در حبس کیست
  24. M3:3053 هین چرا خشکی که اینجا چشمه هاستهین چرا زردی که اینجا صد دواست
  25. M3:3054 همنشینا هین در آ اندر چمنگوید ای جان من نیارم آمدن