لوستل› دفتر ۳› برخه ۱۷۱ → مخکنۍ · راتلونکې ←
بخش ۱۷۱ - بیان آنک هرچه غفلت و غم و کاهلی و تاریکیست همه از تن است کی ارضی است و سفلی
د دې بیان چې هر څه چې غفلت، غم، سستي او تیاره ده، ټول له بدن څخه دي چې ځمکنی او ښکته دی
- M3:3566 غفلت از تن بود چون تن روح شدبیند او اسرار را بی هیچ بد
- M3:3567 چون زمین برخاست از جو فلکنه شب و نه سایه باشد نه دلک
- M3:3568 هر کجا سایهست و شب یا سایگهاز زمین باشد نه از افلاک و مه
- M3:3569 دود پیوسته هم از هیزم بودنه ز آتشهای مستنجم بود
- M3:3570 وهم افتد در خطا و در غلطعقل باشد در اصابتها فقط
- M3:3571 هر گرانی و کسل خود از تن استجان ز خفت جمله در پریدن است ❋
- M3:3572 روی سرخ از غلبه خونها بوَدروی زرد از جنبش صفرا بود
- M3:3573 رو سپید از قوّت بلغم بودباشد از سودا که رو ادهَم بود
- M3:3574 در حقیقت خالق آثار اوستلیک جز علت نبیند اهل پوست
- M3:3575 مغز کو از پوستها آواره نیستاز طبیب و علت او را چاره نیست
- M3:3576 چون دوم بار آدمیزاده بزادپای خود بر فرق علتها نهاد
- M3:3577 علت اولی نباشد دین اوعلت جزوی ندارد کین او
- M3:3578 میپرد چون آفتاب اندر افقبا عروس صدق و صورت چون تتق
- M3:3579 بلک بیرون از افق وز چرخهابی مکان باشد چو ارواح و نَهی
- M3:3580 بل عقول ماست سایههای اومیفتد چون سایهها در پای او
- M3:3581 مجتهد هر گه که باشد نصشناساندر آن صورت نیندیشد قیاس
- M3:3582 چون نیابد نص اندر صورتیاز قیاس آنجا نماید عبرتی