لوستل دفتر ۳ برخه ۲۲۵ → مخکنۍ · راتلونکې ←

بخش ۲۲۵ - نواختن معشوق عاشق بیهوش را تا به هوش باز آید

د بې هوښه عاشق نازول د معشوق لخوا ترڅو هوش ته راشي

  1. M3:4663 می‌کشید از بیهشی‌اش در بیاناندک اندک از کرم صدر جهان
  2. M3:4664 بانگ زد در گوش او شه کای گدازر نثار آوردمت دامن گشا
  3. M3:4665 جان تو کاندر فراقم می‌طپیدچونک زنهارش رسیدم چون رمید
  4. M3:4666 ای بدیده در فراقم گرم و سردبا خود آ از بی‌خودی و باز گرد
  5. M3:4667 مرغ خانه اشتری را بی خردرسم مهمانش به خانه می‌برد
  6. M3:4668 چون به خانه مرغ اشتر پا نهادخانه ویران گشت و سقف اندر فتاد
  7. M3:4669 خانهٔ مرغست هوش و عقل ماهوش صالح طالب ناقهٔ خدا
  8. M3:4670 ناقه چون سر کرد در آب و گلشنه گل آنجا ماند نه جان و دلش
  9. M3:4671 کرد فضل عشق انسان را فضولزین فزون‌جویی ظلومست و جهول
  10. M3:4672 جاهلست و اندرین مشکل شکارمی‌کشد خرگوش شیری در کنار
  11. M3:4673 کی کنار اندر کشیدی شیر راگر بدانستی و دیدی شیر را
  12. M3:4674 ظالمست او بر خود و بر جان خودظلم بین کز عدلها گو می‌برد
  13. M3:4675 جهل او مر علمها را اوستادظلم او مر عدلها را شد رشاد
  14. M3:4676 دست او بگرفت کین رفته دمشآنگهی آید که من دم بخشمش
  15. M3:4677 چون به من زنده شود این مرده‌تنجان من باشد که رو آرد به من
  16. M3:4678 من کنم او را ازین جان محتشمجان که من بخشم ببیند بخششم
  17. M3:4679 جان نامحرم نبیند روی دوستجز همان جان کاصل او از کوی اوست
  18. M3:4680 دردمم قصاب‌وار این دوست راتا هلد آن مغز نغزش پوست را
  19. M3:4681 گفت ای جان رمیده از بلاوصل ما را در گشادیم الصلا
  20. M3:4682 ای خود ما بی‌خودی و مستی‌اتای ز هست ما هماره هستی‌ات
  21. M3:4683 با تو بی لب این زمان من نو به نورازهای کهنه گویم می‌شنو
  22. M3:4684 زانک آن لبها ازین دم می‌رمدبر لب جوی نهان بر می‌دمد
  23. M3:4685 گوش بی‌گوشی درین دم بر گشابهر راز یفعل الله ما یشا
  24. M3:4686 چون صلای وصل بشنیدن گرفتاندک اندک مرده جنبیدن گرفت
  25. M3:4687 نه کم از خاکست کز عشوهٔ صباسبز پوشد سر بر آرد از فنا
  26. M3:4688 کم ز آب نطفه نبود کز خطابیوسفان زایند رخ چون آفتاب
  27. M3:4689 کم ز بادی نیست شد از امر کندر رحم طاوس و مرغ خوش‌سخن
  28. M3:4690 کم ز کوه سنگ نبود کز ولادناقه‌ای کان ناقه ناقه زاد زاد
  29. M3:4691 زین همه بگذر نه آن مایهٔ عدمعالمی زاد و بزاید دم به دم
  30. M3:4692 بر جهید و بر طپید و شاد شادیک دو چرخی زد سجود اندر فتاد