لوستل دفتر ۵ برخه ۱۶۹ → مخکنۍ · راتلونکې ←

بخش ۱۶۹ - خنده گرفتن آن کنیزک را از ضعف شهوت خلیفه و قوت شهوت آن امیر و فهم کردن خلیفه از خندهٔ کنیزک

د خلیفه د شهوت له کمزورۍ او د امیر د شهوت له قوت څخه د کنیزک خندیدل او د کنیزک له خندا څخه د خلیفه پوهیدل

  1. M5:3941 زن بدید آن سستی او از شگفتآمد اندر قهقهه خنده‌ش گرفت
  2. M5:3942 یادش آمد مردی آن پهلوانکه بکشت او شیر و اندامش چنان
  3. M5:3943 غالب آمد خندهٔ زن شد درازجهد می‌کرد و نمی‌شد لب فراز
  4. M5:3944 سخت می‌خندید هم‌چون بنگیانغالب آمد خنده بر سود و زیان
  5. M5:3945 هرچه اندیشید خنده می‌فزودهم‌چو بند سیل ناگاهان گشود
  6. M5:3946 گریه و خنده غم و شادی دلهر یکی را معدنی دان مستقل
  7. M5:3947 هر یکی را مخزنی مفتاح آنای برادر در کف فتاح دان
  8. M5:3948 هیچ ساکن می‌نشد آن خنده زوپس خلیفه طیره گشت و تندخو
  9. M5:3949 زود شمشیر از غلافش بر کشیدگفت سر خنده واگو ای پلید
  10. M5:3950 در دلم زین خنده ظنی اوفتادراستی گو عشوه نتوانیم داد
  11. M5:3951 ور خلاف راستی بفریبیمیا بهانهٔ چرب آری تو به دم
  12. M5:3952 من بدانم در دل من روشنیستبایدت گفتن هر آنچ گفتنیست
  13. M5:3953 در دل شاهان تو ماهی دان سطبرگرچه گه گه شد ز غفلت زیر ابر
  14. M5:3954 یک چراغی هست در دل وقت گشتوقت خشم و حرص آید زیر طشت
  15. M5:3955 آن فراست این زمان یار منستگر نگویی آنچ حق گفتنست
  16. M5:3956 من بدین شمشیر برم گردنتسود نبود خود بهانه کردنت
  17. M5:3957 ور بگویی راست آزادت کنمحق یزدان نشکنم شادت کنم
  18. M5:3958 هفت مصحف آن زمان برهم نهادخورد سوگند و چنین تقریر داد