لوستل› دفتر ۵› برخه ۶۸ → مخکنۍ · راتلونکې ←
بخش ۶۸ - فرستادن عزرائیل ملک العزم و الحزم را علیهالسلام ببر گرفتن حفنهای خاک تا شود جسم آدم چالاک عیلهالسلام و الصلوة
د عزرائیل علیه السلام، د عزم او حزم ملک لیږل، ترڅو د آدم علیه السلام د چالاک جسم د جوړولو لپاره یوه مټه خاوره واخلي. علیه السلام و الصلوة.
- M5:1648 گفت یزدان زود عزرائیل راکه ببین آن خاک پر تخییل را
- M5:1649 آن ضعیف زال ظالم را بیابمشت خاکی هین بیاور با شتاب
- M5:1650 رفت عزرائیل سرهنگ قضاسوی کرهٔ خاک بهر اقتضا
- M5:1651 خاک بر قانون نفیر آغاز کردداد سوگندش بسی سوگند خورد
- M5:1652 کای غلام خاص و ای حمال عرشای مطاع الامر اندر عرش و فرش
- M5:1653 رو به حق رحمت رحمن فردرو به حق آنک با تو لطف کرد
- M5:1654 حق شاهی که جز او معبود نیستپیش او زاری کس مردود نیست
- M5:1655 گفت نتوانم بدین افسون که منرو بتابم ز آمر سر و علن
- M5:1656 گفت آخر امر فرمود او به حلمهر دو امرند آن بگیر از راه علم
- M5:1657 گفت آن تاویل باشد یا قیاسدر صریح امر کم جو التباس
- M5:1658 فکر خود را گر کنی تاویل بهکه کنی تاویل این نامشتبه
- M5:1659 دل همیسوزد مرا بر لابهاتسینهام پر خون شد از شورابهات
- M5:1660 نیستم بیرحم بل زان هر سه پاکرحم بیشَستم ز درد دردناک
- M5:1661 گر طبانجه میزنم من بر یتیمور دهد حلوا به دستش آن حلیم
- M5:1662 این طبانجه خوشتر از حلوای اوور شود غره به حلوا وای او
- M5:1663 بر نفیر تو جگر میسوزدملیک حق لطفی همیآموزدم
- M5:1664 لطف مخفی در میان قهرهادر حدث پنهان عقیق بیبها
- M5:1665 قهر حق بهتر ز صد حلم مَنَستمنع کردن جان ز حق جان کندنست
- M5:1666 بدترین قهرش به از حلم دو کوننعم ربالعالمین و نعم عون
- M5:1667 لطفهای مُضمَر اندر قهر اوجان سپردن جان فزاید بهر او
- M5:1668 هین رها کن بدگمانی و ضلالسر قدم کن چونک فرمودت تعال
- M5:1669 آن تعال او تعالیها دهدمستی و جفت و نهالیها دهد
- M5:1670 باری آن امر سنی را هیچهیچمن نیارم کرد وهن و پیچپیچ
- M5:1671 این همه بشنید آن خاک نژندزان گمان بَد بُدش در گوش بند
- M5:1672 باز از نوعی دگر آن خاک پستلابه و سجده همیکرد او چو مست
- M5:1673 گفت نه برخیز نبود زین زیانمن سر و جان مینهم رهن و ضمان
- M5:1674 لابه مندیش و مکن لابه دگرجز بدان شاه رحیم دادگر
- M5:1675 بنده فرمانم نیارم ترک کردامر او کز بحر انگیزید گرد
- M5:1676 جز از آن خلاق گوش و چشم و سرنشنوم از جان خود هم خیر و شر
- M5:1677 گوش من از گفت غیر او کرستاو مرا از جان شیرین جانترست
- M5:1678 جان ازو آمد نیامد او ز جانصدهزاران جان دهم او رایگان
- M5:1679 جان کی باشد کش گزینم بر کریمکیک چه بود که بسوزم زو گلیم
- M5:1680 من ندانم خیر الا خیر اوصم و بکم و عمی من از غیر او
- M5:1681 گوش من کرَّست از زاریکنانکه منم در کف او همچون سنان