دفتر ۱ · 43 beyts
بخش ۶۲ - هم در بیان مکر خرگوش
با این بخش گفتوگو کن — ask the Masnavi about this section
پرسش دلخواه دربارهٔ مثنوی… open Ask →- M1:1113 در شدن خرگوش بس تأخیر کرد مکر را با خویشتن تَقریر کرد
- M1:1114 در ره آمد بعد تأخیر دراز تا به گوش شیر گوید یک دو راز
- M1:1115 تا چه عالَمهاست در سودای عقل تا چه با پهناست این دریای عقل
- M1:1116 صورت ما اندرین بحر عِذاب میدود چون کاسهها بر رویِ آب
- M1:1117 تا نشد پُر بَر سَر دریا چو تَشت چونکه پر شد تشت در وی غرق گشت
- M1:1118 عقل پنهانست و ظاهِر عالَمی صورت ما موج یا از وی نَمی
- M1:1119 هر چه صورت بی وسیلت سازدش زآن وسیلت بحر دور اندازدش
- M1:1120 تا نبیند دلْ دهندهٔ راز را تا نبیند تیرْ دورانداز را
- M1:1121 اسپِ خود را یاوه داند وز ستیز میدواند اسپ خود در راه تیز
- M1:1122 اسپ خود را یاوه داند آن جَواد و اسپْ خود او را کشان کرده چو باد
- M1:1123 در فغان و جُست و جو آن خیرهسَر هر طرف پُرسان و جویان در بهدَر
- M1:1124 کانکه دُزدید اسپ ما را کو و کیست این که زیر ران تُست ای خواجه چیست
- M1:1125 آری این اسپست لیک این اسپ کو با خود آی ای شهسوار اسپْجو
- M1:1126 جان ز پیدایی و نزدیکیست گُم چون شکم پر آب و لب خشکی چو خُم
- M1:1127 تا نبینی سرخ و سبز و بور را کی ببینی پیش ازین سه نور را
- M1:1128 لیک چون در رنگ گُم شد هوش تو شد ز نور آن رنگها روپوش تو
- M1:1129 چونکه شب آن رنگها مستور بود پس بدیدی دید رنگ از نور بود
- M1:1130 نیست دیدِ رنگ بینور برون همچنین رنگِ خیال اندرون
- M1:1131 این برون از آفتاب و از سُها واندرون از عکس انوار عُلا
- M1:1132 نورِ نورِ چشم خود نور دلست نورِ چشم از نورِ دلها حاصلست
- M1:1133 باز نورِ نورِ دل نور خداست کاو ز نور عقل و حسْ پاک و جداست
- M1:1134 شب نبُد نور و ندیدی رنگها پس به ضدّ نور پیدا شد ترا
- M1:1135 دیدن نورست، آنگه دیدِ رنگ وین به ضدِّ نور دانی بیدرنگ
- M1:1136 رنج و غم را حق پی آن آفرید تا بدین ضِدْ خوشدلی آید پدید
- M1:1137 پس نهانیها به ضِد پیدا شود چونک حق را نیست ضد پنهان بود
- M1:1138 که نظر بر نور بود آنگه به رنگ ضد به ضد پیدا بود چون روم و زنگ
- M1:1139 پس به ضدِّ نور دانستی تو نور ضدِّ ضد را مینماید در صدور
- M1:1140 نورِ حق را نیست ضدی در وجود تا به ضدْ او را توان پیدا نمود
- M1:1141 لاجرم ابصار ما لا تُدْرِکُه و هو یُدرِک بین تو از موسی و کُه
- M1:1142 صورت از معنی چو شیر از بیشه دان یا چو آواز و سخن ز اندیشه دان
- M1:1143 این سخن و آوازْ از اندیشه خاست تو ندانی بحرِ اندیشه کجاست
- M1:1144 لیک چون موج سخن دیدی لطیف بحر آن دانی که باشد هم شریف
- M1:1145 چون ز دانش موجِ اندیشه بتاخت از سخن و آواز او صورت بساخت
- M1:1146 از سخن صورت بزاد و باز مُرد موجْ خود را باز اندر بحر بُرد
- M1:1147 صورت از بیصورتی آمد برون باز شد که اِنّا اِلَیْه راجِعوُن
- M1:1148 پس ترا هر لحظه مرگ و رجعتیست مصطفی فرمود دنیا ساعتیست
- M1:1149 فکر ما تیریست از هو در هوا در هوا کی پاید آید تا خدا
- M1:1150 هر نفس نو میشود دنیا و ما بیخبر از نو شدن اندر بقا
- M1:1151 عُمر همچون جوی نو نو میرسد مستمِرّی مینماید در جسد
- M1:1152 آن ز تیزی مُستمِر شکل آمدهست چون شَرَرْ کش تیز جنبانی بدَست
- M1:1153 شاخِ آتش را بجنبانی بساز در نظر آتش نماید بس دراز
- M1:1154 این درازی مُدّت از تیزیّ صُنع مینماید سُرعتانگیزیّ صُنع
- M1:1155 طالب این سِرّ اگر علّامهایست نک حسامالدّین که سامی نامهایست
❋