دفتر ۱ · 23 beyts
بخش ۹۹ - قصهٔ سوال کردن عایشه رضی الله عنها از مصطفی صلیالله علیه و سلم کی امروز باران بارید چون تو سوی گورستان رفتی جامههای تو چون تر نیست
با این بخش گفتوگو کن — ask the Masnavi about this section
پرسش دلخواه دربارهٔ مثنوی… open Ask →- M1:2019 مصطفی روزی به گورستان برفت با جنازهٔ مردی از یاران برفت
- M1:2020 خاک را در گور او آگنده کرد زیر خاک آن دانهاش را زنده کرد
- M1:2021 این درختانند همچون خاکیان دستها بر کردهاند از خاکدان
- M1:2022 سوی خلقان صد اشارت میکنند وانک گوشستش عبارت میکنند
- M1:2023 با زبان سبز و با دست دراز از ضمیر خاک میگویند راز
- M1:2024 همچو بطان سر فرو برده به آب گشته طاووسان و بوده چون غراب
- M1:2025 در زمستانشان اگر محبوس کرد آن غرابان را خدا طاووس کرد
- M1:2026 در زمستانشان اگر چه داد مرگ زندهشان کرد از بهار و داد برگ
- M1:2027 منکران گویند خود هست این قدیم این چرا بندیم بر رب کریم
- M1:2028 کوری ایشان درون دوستان حق برویانید باغ و بوستان
- M1:2029 هر گلی کاندر درون بویا بود آن گل از اسرار کل گویا بود
- M1:2030 بوی ایشان رغم آنف منکران گرد عالم میرود پردهدران
- M1:2031 منکران همچون جعل زان بوی گل یا چو نازک مغز در بانگ دهل
- M1:2032 خویشتن مشغول میسازند و غرق چشم میدزدند ازین لمعان برق
- M1:2033 چشم میدزدند و آنجا چشم نی چشم آن باشد که بیند مامنی
- M1:2034 چون ز گورستان پیمبر باز گشت سوی صدیقه شد و همراز گشت
- M1:2035 چشم صدیقه چو بر رویش فتاد پیش آمد دست بر وی مینهاد
- M1:2036 بر عمامه و روی او و موی او بر گریبان و بر و بازوی او
- M1:2037 گفت پیغامبر چه میجویی شتاب گفت باران آمد امروز از سحاب
- M1:2038 جامههاات میبجویم در طلب تر نمییابم ز باران ای عجب
- M1:2039 گفت چه بر سر فکندی از ازار گفت کردم آن ردای تو خمار
- M1:2040 گفت بهر آن نمود ای پاکجیب چشم پاکت را خدا باران غیب
- M1:2041 نیست آن باران ازین ابر شما هست ابری دیگر و دیگر سما
❋