دفتر ۲  ·  13 beyts

بخش ۵۸ - خواندن محتسب مست خراب افتاده را به زندان

با این بخش گفت‌وگو کن — ask the Masnavi about this section

پرسش دلخواه دربارهٔ مثنوی… open Ask →
  1. M2:2389 محتسب در نیم شب جایی رسید در بن دیوار مستی خفته دید
  2. M2:2390 گفت هی مستی چه خوردستی بگو گفت ازین خوردم که هست اندر سبو
  3. M2:2391 گفت آخر در سبو واگو که چیست گفت از آنک خورده‌ام گفت این خفیست
  4. M2:2392 گفت آنچ خورده‌ای آن چیست آن گفت آنک در سبو مخفیست آن
  5. M2:2393 دُور می‌شد این سؤال و این جواب ماند چون خر محتسب اندر خلاب
  6. M2:2394 گفت او را محتسب هین آه کن مست هوهو کرد هنگام سخن
  7. M2:2395 گفت گفتم آه کن هو می‌کنی گفت من شاد و تو از غم منحنی
  8. M2:2396 آه از درد و غم و بیدادیست هوی هوی می‌خوران از شادیست
  9. M2:2397 محتسب گفت این ندانم خیز خیز معرفت متراش و بگذار این ستیز
  10. M2:2398 گفت رو تو از کجا من از کجا گفت مستی خیز تا زندان بیا
  11. M2:2399 گفت مست ای محتسب بگذار و رو از برهنه کی توان بردن گرو
  12. M2:2400 گر مرا خود قوت رفتن بدی خانهٔ خود رفتمی وین کی شدی
  13. M2:2401 من اگر با عقل و با امکانمی همچو شیخان بر سر دکانمی

↓ download .txt ↓ JSON