دفتر ۳ · 48 beyts
بخش ۱۱ - باقی قصهٔ اهل سبا
با این بخش گفتوگو کن — ask the Masnavi about this section
پرسش دلخواه دربارهٔ مثنوی… open Ask →- M3:364 آن سبا ز اهل صبا بودند و خام کارشان کفران نعمت با کرام
- M3:365 باشد آن کفران نعمت در مثال که کُنی با محسن خود تو جدال
- M3:366 که نمیباید مرا این نیکوی من برنجم زین، چه رنجم میشوی
- M3:367 لطف کن این نیکوی را دور کن من نخواهم چشم زودم کور کن
- M3:368 پس سبا گفتند باعد بیننا شیننا خیر لنا خذ زیننا
- M3:369 ما نمیخواهیم این ایوان و باغ نه زنان خوب و نه امن و فراغ
- M3:370 شهرها نزدیک همدیگر بدست آن بیابانست خوش کانجا ددست
- M3:371 یطلب الانسان فی الصیف الشتا فاذا جاء الشتا انکر ذا
- M3:372 فهو لا یرضی بحال ابدا لا بضیق لا بعیش رغدا
- M3:373 قتل الانسان ما اکفره کلما نال هدی انکره
- M3:374 نفس زین سانست زان شد کشتنی اقتلوا انفسکم گفت آن سنی
- M3:375 خار سه سویست هر چون کش نهی در خلد وز زخم او تو کی جهی
- M3:376 آتش ترک هوا در خار زن دست اندر یار نیکوکار زن
- M3:377 چون ز حد بردند اصحاب سبا که بپیش ما وبا به از صبا
- M3:378 ناصحانشان در نصیحت آمدند از فسوق و کفر مانع میشدند
- M3:379 قصد خون ناصحان میداشتند تخم فسق و کافری میکاشتند
- M3:380 چون قضا آید شود تنگ این جهان از قضا حلوا شود رنج دهان
- M3:381 گفت اذا جاء القضا ضاق الفضا تحجب الابصار اذ جاء القضا
- M3:382 چشم بسته میشود وقت قضا تا نبیند چشم کحل چشم را
- M3:383 مکر آن فارس چو انگیزید گرد آن غبارت ز استغاثت دور کرد
- M3:384 سوی فارس رو مرو سوی غبار ورنه بر تو کوبد آن مکر سوار
- M3:385 گفت حق آن را که این گرگش بخورد دید گرد گرگ چون زاری نکرد
- M3:386 او نمیدانست گرد گرگ را با چنین دانش چرا کرد او چرا
- M3:387 گوسفندان بوی گرگ با گزند میبدانند و بهر سو میخزند
- M3:388 مغز حیوانات بوی شیر را میبداند ترک میگوید چرا
- M3:389 بوی شیر خشم دیدی باز گرد با مناجات و حذر انباز گرد
- M3:390 وا نگشتند آن گروه از گرد گرگ گرگ محنت بعد گرد آمد سترگ
- M3:391 بر درید آن گوسفندان را به خشم که ز چوپان خرد بستند چشم
- M3:392 چند چوپانشان بخواند و نامدند خاک غم در چشم چوپان میزدند
- M3:393 که برو ما از تو خود چوپانتریم چون تبع گردیم هر یک سروریم
- M3:394 طعمهٔ گرگیم و آن یار نه هیزم ناریم و آن عار نه
- M3:395 حمیتی بد جاهلیت در دماغ بانگ شومی بر دمنشان کرد زاغ
- M3:396 بهر مظلومان همیکندند چاه در چه افتادند و میگفتند آه
- M3:397 پوستین یوسفان بشکافتند آنچ میکردند یک یک یافتند
- M3:398 کیست آن یوسف دل حقجوی تو چون اسیری بسته اندر کوی تو
- M3:399 جبرئیلی را بر استن بستهای پر و بالش را به صد جا خستهای
- M3:400 پیش او گوساله بریان آوری گه کشی او را به کهدان آوری
- M3:401 که بخور اینست ما را لوت و پوت نیست او را جز لقاء الله قوت
- M3:402 زین شکنجه و امتحان آن مبتلا میکند از تو شکایت با خدا
- M3:403 کای خدا افغان ازین گرگ کهن گویدش نک وقت آمد صبر کن
- M3:404 داد تو وا خواهم از هر بیخبر داد کی دهد جز خدای دادگر
- M3:405 او همیگوید که صبرم شد فنا در فراق روی تو یا ربنا
- M3:406 احمدم در مانده در دست یهود صالحم افتاده در حبس ثمود
- M3:407 ای سعادتبخش جان انبیا یا بکش یا باز خوانم یا بیا
- M3:408 با فراقت کافران را نیست تاب میگود یا لیتنی کنت تراب
- M3:409 حال او اینست کو خود زان سوست چون بود بی تو کسی کان توست
- M3:410 حق همیگوید که آری ای نزه لیک بشنو صبر آر و صبر به
- M3:411 صبح نزدیکست خامش کم خروش من همیکوشم پی تو، تو مکوش
❋