دفتر ۳  ·  30 beyts

بخش ۱۱۷ - گریختن عیسی علیه السلام فراز کوه از احمقان

با این بخش گفت‌وگو کن — ask the Masnavi about this section

پرسش دلخواه دربارهٔ مثنوی… open Ask →
  1. M3:2570 عیسیِ مریم به کوهی می‌گریخت شیر گویی خونِ او می‌خواست ریخت
  2. M3:2571 آن یکی در پی دوید و گفت خیر در پیت کس نیست چه گریزی چو طیر
  3. M3:2572 با شتاب او آنچنان می‌تاخت جفت کز شتاب خود جواب او نگفت
  4. M3:2573 یک دو میدان در پی عیسی براند پس به‌ جِدِّ جِد،عیسی را بخواند
  5. M3:2574 کز پی مرضات حق یک لحظه بیست که مرا اندر گریزت مشکلیست
  6. M3:2575 از کی این سو می‌گریزی ای کریم نه پیت شیر و نه خصم و خوف و بیم
  7. M3:2576 گفت از احمق گریزانم برو می‌رهانم خویش را، بندم مشو
  8. M3:2577 گفت آخر آن مسیحا نه توی که شود کور و کر از تو مستوی
  9. M3:2578 گفت آری گفت آن شه نیستی که فسون غیب را ماویستی
  10. M3:2579 چون بخوانی آن فسون بر مرده‌ای برجهد چون شیرِ صید آورده‌ای
  11. M3:2580 گفت آری آن منم گفتا که تو نه ز گِل مرغان کنی ای خوب‌رو
  12. M3:2581 گفت آری گفت پس ای روح پاک هرچه خواهی می‌کنی از کیست باک
  13. M3:2582 با چنین برهان که باشد در جهان که نباشد مر تورا از بندگان
  14. M3:2583 گفت عیسی که به ذات پاک حق مُبدع تن، خالق جان در سبق
  15. M3:2584 حرمت ذات و صفات پاک او که بود گردون گریبان‌چاک او
  16. M3:2585 کان فسون و اسم اعظم را که من بر کر و بر کور خواندم شد حَسَن
  17. M3:2586 بر کُهِ سنگین بخواندم شد شکاف خرقه را بدرید بر خود تا به‌ناف
  18. M3:2587 بر تن مرده بخواندم گشت حَی بر سر لاشَی بخواندم گشت شَی
  19. M3:2588 خواندم آن را بر دل احمق به وُدّ صد هزاران بار و درمانی نشد
  20. M3:2589 سنگ خارا گشت و زان خو بر نگشت ریگ شد کز وی نروید هیچ کشت
  21. M3:2590 گفت حکمت چیست کآنجا اسم حق سود کرد اینجا نبود آن را سبق
  22. M3:2591 آن همان رنج است و این رنجی چرا او نشد این را و آن را شد دوا
  23. M3:2592 گفت رنجِ احمقی قهرِ خداست رنج و کوری نیست قهر آن ابتلاست
  24. M3:2593 ابتلا رنجیست کان رحم آورد احمقی رنجیست کان زخم آورد
  25. M3:2594 آنچ داغ اوست مُهر او کرده است چاره‌ای بر وی نیارد بُرد دست
  26. M3:2595 ز احمقان بگریز چون عیسی گریخت صحبت احمق بسی خون‌ها که ریخت
  27. M3:2596 اندک اندک آب را دزدد هوا دین چنین دزدد هم احمق از شما
  28. M3:2597 گرمیت را دزدد و سردی دهد همچو آن کاو زیر کون سنگی نهد
  29. M3:2598 آن گریزِ عیسی نه از بیم بود آمن است او‌، آن پیِ تعلیم بود
  30. M3:2599 زمهریر ار پُر کند آفاق را چه غم آن خورشیدِ با اشراق را

↓ download .txt ↓ JSON