دفتر ۳ · 65 beyts
بخش ۱۶۶ - جواب حمزه مر خلق را
با این بخش گفتوگو کن — ask the Masnavi about this section
پرسش دلخواه دربارهٔ مثنوی… open Ask →- M3:3429 گفت حمزه چونک بودم من جوان مرگ میدیدم وداع این جهان
- M3:3430 سوی مردن کس به رغبت کی رود پیش اژدرها برهنه کی شود
- M3:3431 لیک از نور محمد من کنون نیستم این شهر فانی را زبون
- M3:3432 از برون حس لشکرگاه شاه پر همیبینم ز نور حق سپاه
- M3:3433 خیمه در خیمه طناب اندر طناب شکر آنک کرد بیدارم ز خواب
- M3:3434 آنک مردن پیش چشمش تهلکهست امر لا تلقوا بگیرد او به دست
- M3:3435 و آنک مردن پیش او شد فتح باب سارعوا آید مرورا در خطاب
- M3:3436 الحذر ای مرگبینان بارعوا العجل ای حشربینان سارعوا
- M3:3437 الصلا ای لطفبینان افرحوا البلا ای قهربینان اترحوا
- M3:3438 هر که یوسف دید جان کردش فدی هر که گرگش دید برگشت از هدی
- M3:3439 مرگ هر یک ای پسر همرنگ اوست پیش دشمن دشمن و بر دوست دوست
- M3:3440 پیش ترک آیینه را خوش رنگیاست پیش زنگی آینه هم زنگیاست
- M3:3441 آنک میترسی ز مرگ اندر فرار آن ز خود ترسانی ای جان هوش دار
- M3:3442 روی زشت تست نه رخسار مرگ جان تو همچون درخت و مرگ برگ
- M3:3443 از تو رُستهست اَر نکویست اَر بَدست ناخوش و خوش، هر ضمیرت، از خودست
- M3:3444 گَر به «خار»ی خستهای، خود کِشتهای وَر «حریر» و «قَز» دَری، خود رِشتهای
- M3:3445 دانک نبود فعل همرنگ جزا هیچ خدمت نیست همرنگ عطا
- M3:3446 مزد مزدوران نمیماند بهکار کان عرض وین جوهرست و پایدار
- M3:3447 آن همه سختی و زورست و عرق وین همه سیم است و زرست و طبق
- M3:3448 گر ترا آید ز جایی تهمتی کرد مظلومت دعا در محنتی
- M3:3449 تو همیگویی که من آزادهام بر کسی من تهمتی ننهادهام
- M3:3450 تو گناهی کردهای شکل دگر دانه کشتی، دانه کی ماند به بر؟
- M3:3451 او زنا کرد و جزا صد چوب بود گوید او «من کی زدم کس را بهعود؟»
- M3:3452 نه جزای آن زنا بود این بلا؟ چوب کی ماند زنا را در خلا؟
- M3:3453 مار کی ماند عصا را ای کلیم درد کی ماند دوا را ای حکیم
- M3:3454 تو به جای آن عصا آب منی چون بیفکندی شد آن شخص سنی
- M3:3455 یار شد یا مار شد آن آب تو زان عصا چونست این اعجاب تو
- M3:3456 هیچ ماند آب آن فرزند را؟ هیچ ماند نیشکر مر قند را؟
- M3:3457 چون سجودی یا رکوعی مرد کشت شد در آن عالم سجود او بهشت
- M3:3458 چونک پرید از دهانش حمد حق مرغ جنت ساختش ربالفلق
- M3:3459 حمد و تسبیحت نماند مرغ را گرچه نطفهٔ مرغ بادست و هوا
- M3:3460 چون ز دستت رست ایثار و زکات گشت این دست آن طرف نخل و نبات
- M3:3461 آب صبرت جوی آب خلد شد جوی شیر خلد مهر تست و ود
- M3:3462 ذوق طاعت گشت جوی انگبین مستی و شوق تو جوی خمر بین
- M3:3463 این سببها آن اثرها را نماند کس نداند چونش جای آن نشاند
- M3:3464 این سببها چون به فرمان تو بود چار جو هم مر ترا فرمان نمود
- M3:3465 هر طرف خواهی روانش میکنی آن صفت چون بُد چنانش میکنی
- M3:3466 چون منی تو که در فرمان تست نسل آن در امر تو آیند چست
- M3:3467 میدود بر امر تو فرزند نو که منم جزوت که کردیاش گرو
- M3:3468 آن صفت در امر تو بود این جهان هم در امر تست آن جوها روان
- M3:3469 آن درختان مر ترا فرمانبرند کان درختان از صفاتت بابَرَند
- M3:3470 چون به امر تست اینجا این صفات پس در امر تست آنجا آن جزات
- M3:3471 چون ز دستت زخم بر مظلوم رست آن درختی گشت ازو زقوم رست
- M3:3472 چون ز خشم آتش تو در دلها زدی مایهٔ نار جهنم آمدی
- M3:3473 آتشت اینجا چو آدمسوز بود آنچ از وی زاد مرد افروز بود
- M3:3474 آتش تو قصد مردم میکند نار کز وی زاد بر مردم زند
- M3:3475 آن سخنهای چو مار و کزدمت مار و کزدم گشت و میگیرد دمت
- M3:3476 اولیا را داشتی در انتظار انتظار رستخیزت گشت یار
- M3:3477 وعدهٔ فردا و پسفردای تو انتظار حشرت آمد وای تو
- M3:3478 منتظر مانی در آن روز دراز در حساب و آفتاب جانگداز
- M3:3479 کهآسمان را منتظر میداشتی تخم «فردا ره روم» میکاشتی
- M3:3480 خشم تو تخم سعیر دوزخ است هین بکش این دوزخت را کاین فخ است
- M3:3481 کشتن این نار نبود جز به نور نورک اطفا نارنا نحن الشکور
- M3:3482 گر تو بی نوری کنی حلمی بدست آتشت زندهست و در خاکسترست
- M3:3483 آن تکلف باشد و روپوش هین نار را نکشد به غیر نور دین
- M3:3484 تا نبینی نور دین آمن مباش کهآتش پنهان شود یک روز فاش
- M3:3485 نور آبی دان و هم در آب چفس چونک داری آب از آتش مترس
- M3:3486 آب آتش را کشد کآتش به خو میبسوزد نسل و فرزندان او
- M3:3487 سوی آن مرغابیان رو روز چند تا ترا در آب حیوانی کشند
- M3:3488 مرغ خاکی مرغ آبی همتنند لیک ضدانند آب و روغنند
- M3:3489 هر یکی مر اصل خود را بندهاند احتیاطی کن بههم مانندهاند
- M3:3490 همچنانک وسوسه و وحی الست هر دو معقولند لیکن فرق هست
- M3:3491 هر دو دلالان بازار ضمیر رختها را میستایند ای امیر
- M3:3492 گر تو صراف دلی فکرت شناس فرق کن سر دو فکر چون نخاس
- M3:3493 ور ندانی این دو فکرت از گمان لا خلابه گوی و مشتاب و مران
❋