دفتر ۳ · 17 beyts
بخش ۱۷۴ - شناختن هر حیوانی بوی عدو خود را و حذر کردن و بطالت و خسارت آنکس کی عدو کسی بود کی ازو حذر ممکن نیست و فرار ممکن نی و مقابله ممکن نی
با این بخش گفتوگو کن — ask the Masnavi about this section
پرسش دلخواه دربارهٔ مثنوی… open Ask →- M3:3618 اسپ داند بانگ و بوی شیر را گرچه حیوانست الا نادرا
- M3:3619 بل عدو خویش را هر جانور خود بداند از نشان و از اثر
- M3:3620 روز خفاشک نیارد بر پرید شب برون آمد چو دزدان و چرید
- M3:3621 از همه محرومتر خفاش بود که عدو آفتاب فاش بود
- M3:3622 نه تواند در مصافش زخم خورد نه بنفرین تاندش مهجور کرد
- M3:3623 آفتابی که بگرداند قفاش از برای غصه و قهر خفاش
- M3:3624 غایت لطف و کمال او بود گرنه خفاشش کجا مانع شود
- M3:3625 دشمنی گیری بحد خویش گیر تا بود ممکن که گردانی اسیر
- M3:3626 قطره با قلزم چو استیزه کند ابلهست او ریش خود بر میکند
- M3:3627 حیلت او از سبالش نگذرد چنبرهٔ حجرهٔ قمر چون بر درد
- M3:3628 با عدو آفتاب این بد عتاب ای عدو آفتاب آفتاب
- M3:3629 ای عدو آفتابی کز فرش میبلرزد آفتاب و اخترش
- M3:3630 تو عدو او نهای خصم خودی چه غم آتش را که تو هیزم شدی
- M3:3631 ای عجب از سوزشت او کم شود یا ز درد سوزشت پر غم شود
- M3:3632 رحمتش نه رحمت آدم بود که مزاج رحم آدم غم بود
- M3:3633 رحمت مخلوق باشد غصهناک رحمت حق از غم و غصهست پاک
- M3:3634 رحمت بیچون چنین دان ای پدر ناید اندر وهم از وی جز اثر
❋