دفتر ۳ · 68 beyts
بخش ۱۷۹ - پیدا شدن روح القدس بصورت آدمی بر مریم بوقت برهنگی و غسل کردن و پناه گرفتن بحق تعالی
با این بخش گفتوگو کن — ask the Masnavi about this section
پرسش دلخواه دربارهٔ مثنوی… open Ask →- M3:3700 همچو مریم گوی پیش از فوت ملک نقش را کالعوذ بالرحمن منک
- M3:3701 دید مریم صورتی بس جانفزا جانفزایی دلربایی در خلا
- M3:3702 پیش او بر رست از روی زمین چون مه وخورشید آن روح الامین
- M3:3703 از زمین بر رست خوبی بینقاب آنچنان کز شرق روید آفتاب
- M3:3704 لرزه بر اعضای مریم اوفتاد کو برهنه بود و ترسید از فساد
- M3:3705 صورتی که یوسف ار دیدی عیان دست از حیرت بریدی چو زنان
- M3:3706 همچو گل پیشش برویید آن ز گل چون خیالی که بر آرد سر ز دل
- M3:3707 گشت بیخود مریم و در بیخودی گفت بجهم در پناه ایزدی
- M3:3708 زانک عادت کرده بود آن پاکجیب در هزیمت رخت بردن سوی غیب
- M3:3709 چون جهان را دید ملکی بیقرار حازمانه ساخت زان حضرت حصار
- M3:3710 تا به گاه مرگ حصنی باشدش که نیابد خصم راه مقصدش
- M3:3711 از پناه حق حصاری به ندید یورتگه نزدیک آن دز برگزید
- M3:3712 چون بدید آن غمزههای عقلسوز که ازو میشد جگرها تیردوز
- M3:3713 شاه و لشکر حلقه در گوشش شده خسروان هوش بیهوشش شده
- M3:3714 صد هزاران شاه مملوکش برق صد هزاران بدر را داده به دق
- M3:3715 زهره نی مر زهره را تا دم زند عقل کلش چون ببیند کم زند
- M3:3716 من چگویم که مرا در دوختهست دمگهم را دمگه او سوختهست
- M3:3717 دود آن نارم دلیلم من برو دور از آن شه باطل ما عبروا
- M3:3718 خود نباشد آفتابی را دلیل جز که نور آفتاب مستطیل
- M3:3719 سایه کی بود تا دلیل او بود این بس استش که ذلیل او بود
- M3:3720 این جلالت در دلالت صادقست جمله ادراکات پس او سابقست
- M3:3721 جمله ادراکات بر خرهای لنگ او سوار باد پران چون خدنگ
- M3:3722 گر گریزد کس نیابد گرد شه ور گریزند او بگیرد پیش ره
- M3:3723 جمله ادراکات را آرام نی وقت میدانست وقت جام نی
- M3:3724 آن یکی وهمی چو بازی میپرد وآن دگر چون تیر معبر میدرد
- M3:3725 وان دگر چون کشتی با بادبان وآن دگر اندر تراجع هر زمان
- M3:3726 چون شکاری مینمایدشان ز دور جمله حمله میفزایند آن طیور
- M3:3727 چونک ناپیدا شود حیران شوند همچو جغدان سوی هر ویران شوند
- M3:3728 منتظر چشمی به هم یک چشم باز تا که پیدا گردد آن صید به ناز
- M3:3729 چون بماند دیر گویند از ملال صید بود آن خود عجب یا خود خیال
- M3:3730 مصلحت آنست تا یک ساعتی قوتی گیرند و زور از راحتی
- M3:3731 گر نبودی شب همه خلقان ز آز خویشتن را سوختندی ز اهتزاز
- M3:3732 از هوس وز حرص سود اندوختن هر کسی دادی بدن را سوختن
- M3:3733 شب پدید آید چو گنج رحمتی تا رهند ازحرص خود یکساعتی
- M3:3734 چونک قبضی آیدت ای راهرو آن صلاح تست آتش دل مشو
- M3:3735 زآنک در خرجی در آن بسط و گشاد خرج را دخلی بباید زاعتداد
- M3:3736 گر هماره فصل تابستان بدی سوزش خورشید در بستان شدی
- M3:3737 منبتش را سوختی از بیخ و بن که دگر تازه نگشتی آن کهن
- M3:3738 گر ترشرویست آن دی مشفق است صیف خندانست اما محرقست
- M3:3739 چونک قبض آید تو در وی بسط بین تازه باش و چین میفکن در جبین
- M3:3740 کودکان خندان و دانایان ترش غم جگر را باشد و شادی ز شش
- M3:3741 چشم کودک همچو خر در آخُرست چشم عاقل در حساب آخِرست
- M3:3742 او در آخر چرب میبیند علف وین ز قصاب آخرش بیند تلف
- M3:3743 آن علف تلخست کین قصاب داد بهر لحم ما ترازویی نهاد
- M3:3744 رو ز حکمت خور علف کان را خدا بی غرض دادست از محض عطا
- M3:3745 فهم نان کردی نه حکمت ای رهی زانچ حق گفتت کلوا من رزقه
- M3:3746 رزق حق حکمت بود در مرتبت کان گلوگیرت نباشد عاقبت
- M3:3747 این دهان بستی دهانی باز شد کو خورندهٔ لقمههای راز شد
- M3:3748 گر ز شیر دیو تن را وابری در فطام اوبسی نعمت خوری
- M3:3749 ترکجوشش شرح کردم نیمخام از حکیم غزنوی بشنو تمام
- M3:3750 در الهینامه گوید شرح این آن حکیم غیب و فخرالعارفین
- M3:3751 غم خور و نان غمافزایان مخور زانک عاقل غم خورد کودک شکر
- M3:3752 قند شادی میوهٔ باغ غمست این فرح زخمست وآن غم مرهمست
- M3:3753 غم چو بینی در کنارش کش به عشق از سر ربوه نظر کن در دمشق
- M3:3754 عاقل از انگور می بیند همی عاشق از معدوم شی بیند همی
- M3:3755 جنگ میکردند حمالان پریر تو مکش تا من کشم حملش چو شیر
- M3:3756 زانک زان رنجش همیدیدند سود حمل را هر یک ز دیگر میربود
- M3:3757 مزد حق کو مزد آن بیمایه کو این دهد گنجیت مزد و آن تسو
- M3:3758 گنج زری که چو خسپی زیر ریگ با تو باشد ان نباشد مرده ریگ
- M3:3759 پیش پیش آن جنازهت میدود مونس گور و غریبی میشود
- M3:3760 بهر روز مرگ این دم مرده باش تا شوی با عشق سرمد خواجهتاش
- M3:3761 صبر میبیند ز پردهٔ اجتهاد روی چون گلنار و زلفین مراد
- M3:3762 غم چو آیینهست پیش مجتهد کاندرین ضد مینماید روی ضد
- M3:3763 بعد ضد رنج آن ضد دگر رو دهد یعنی گشاد و کر و فر
- M3:3764 این دو وصف از پنجهٔ دستت ببین بعد قبض مشت بسط آید یقین
- M3:3765 پنجه را گر قبض باشد دایما یا همه بسط او بود چون مبتلا
- M3:3766 زین دو وصفش کار و مکسب منتظم چون پر مرغ این دو حال او را مهم
- M3:3767 چونک مریم مضطرب شد یک زمان همچنانک بر زمین آن ماهیان
❋