دفتر ۳ · 33 beyts
بخش ۱۹۳ - عشق جالینوس برین حیات دنیا بود کی هنر او همینجا بکار میآید هنری نورزیده است کی در آن بازار بکار آید آنجا خود را به عوام یکسان میبیند
با این بخش گفتوگو کن — ask the Masnavi about this section
پرسش دلخواه دربارهٔ مثنوی… open Ask →- M3:3959 آنچنانک گفت جالینوس راد از هوای این جهان و از مراد
- M3:3960 راضیم کز من بماند نیم جان که ز کون استری بینم جهان
- M3:3961 گربه میبیند بگرد خود قطار مرغش آیس گشته بودست از مطار
- M3:3962 یا عدم دیدست غیر این جهان در عدم نادیده او حشری نهان
- M3:3963 چون جنین کش میکشد بیرون کرم میگریزد او سپس سوی شکم
- M3:3964 لطف رویش سوی مصدر میکند او مقر در پشت مادر میکند
- M3:3965 که اگر بیرون فتم زین شهر و کام ای عجب بینم بدیده این مقام
- M3:3966 یا دری بودی در آن شهر وخم که نظاره کردمی اندر رحم
- M3:3967 یا چو چشمهٔ سوزنی راهم بدی که ز بیرونم رحم دیده شدی
- M3:3968 آن جنین هم غافلست از عالمی همچو جالینوس او نامحرمی
- M3:3969 اونداند کآن رطوباتی که هست آن مدد از عالم بیرونی است
- M3:3970 آنچنانک چار عنصر در جهان صد مدد آرد ز شهر لامکان
- M3:3971 آب و دانه در قفس گر یافتست آن ز باغ و عرصهای درتافتست
- M3:3972 جانهای انبیا بینند باغ زین قفس در وقت نقلان و فراغ
- M3:3973 پس ز جالینوس و عالم فارغند همچو ماه اندر فلکها بازغند
- M3:3974 ور ز جالینوس این گفت افتراست پس جوابم بهر جالینوس نیست
- M3:3975 این جواب آنکس آمد کین بگفت که نبودستش دل پر نور جفت
- M3:3976 مرغ جانش موش شد سوراخجو چون شنید از گربگان او عرجوا
- M3:3977 زان سبب جانش وطن دید و قرار اندرین سوراخ دنیا موشوار
- M3:3978 هم درین سوراخ بنایی گرفت درخور سوراخ دانایی گرفت
- M3:3979 پیشههایی که مر او را در مزید کاندرین سوراخ کار آید،گزید
- M3:3980 زانک دل بر کند از بیرون شدن بسته شد راه رهیدن از بدن
- M3:3981 عنکبوت ار طبع عنقا داشتی از لعابی خیمه کی افراشتی
- M3:3982 گربه کرده چنگ خود اندر قفس نام چنگش درد و سرسام و مغص
- M3:3983 گربه مرگست و مرض چنگال او میزند بر مرغ و پر و بال او
- M3:3984 گوشه گوشه میجهد سوی دوا مرگ چون قاضیست و رنجوری گوا
- M3:3985 چون پیادهٔ قاضی آمد این گواه که همیخواند ترا تا حکم گاه
- M3:3986 مهلتی میخواهی از وی در گریز گر پذیرد شد و گرنه گفت خیز
- M3:3987 جستن مهلت دوا و چارهها که زنی بر خرقهٔ تن پارهها
- M3:3988 عاقبت آید صباحی خشموار چند باشد مهلت آخر شرم دار
- M3:3989 عذر خود از شه بخواه ای پرحسد پیش از آنک آنچنان روزی رسد
- M3:3990 وانک در ظلمت براند بارگی برکند زان نور دل یکبارگی
- M3:3991 میگریزد از گوا و مقصدش کان گوا سوی قضا میخواندش
❋