دفتر ۳ · 14 beyts
بخش ۲۱۳ - جذب هر عنصری جنس خود را کی در ترکیب آدمی محتبس شده است به غیر جنس
با این بخش گفتوگو کن — ask the Masnavi about this section
پرسش دلخواه دربارهٔ مثنوی… open Ask →- M3:4420 خاک گوید خاک تن را باز گرد ترک جان کن سوی ما آ همچو گرد
- M3:4421 جنس مایی پیش ما اولیتری به که زان تن وا رهی و زان تری
- M3:4422 گوید آری لیک من پابستهام گرچه همچون تو ز هجران خستهام
- M3:4423 تری تن را بجویند آبها کای تری باز آ ز غربت سوی ما
- M3:4424 گرمی تن را همیخواند اثیر که ز ناری راه اصل خویش گیر
- M3:4425 هست هفتاد و دو علت در بدن از کششهای عناصر بی رسن
- M3:4426 علت آید تا بدن را بسکلد تا عناصر همدگر را وا هلد
- M3:4427 چار مرغاند این عناصر بستهپا مرگ و رنجوری و علت پاگشا
- M3:4428 پایشان از همدگر چون باز کرد مرغ هر عنصر یقین پرواز کرد
- M3:4429 جذبهٔ این اصلها و فرعها هر دمی رنجی نهد در جسم ما
- M3:4430 تا که این ترکیبها را بر درد مرغ هر جزوی به اصل خود پرد
- M3:4431 حکمت حق مانع آید زین عجل جمعشان دارد بصحت تا اجل
- M3:4432 گوید ای اجزا اجل مشهود نیست پر زدن پیش از اجلتان سود نیست
- M3:4433 چونک هر جزوی بجوید ارتفاق چون بود جان غریب اندر فراق
❋