دفتر ۳ · 40 beyts
بخش ۲۲۱ - بیان آنک طاغی در عین قاهری مقهورست و در عین منصوری ماسور
با این بخش گفتوگو کن — ask the Masnavi about this section
پرسش دلخواه دربارهٔ مثنوی… open Ask →- M3:4560 دزد قهرخواجه کرد و زر کشید او بدان مشغول خود والی رسید
- M3:4561 گر ز خواجه آن زمان بگریختی کی برو والی حشر انگیختی
- M3:4562 قاهری دزد مقهوریش بود زانک قهر او سر او را ربود
- M3:4563 غالبی بر خواجه دام او شود تا رسد والی و بستاند قود
- M3:4564 ای که تو بر خلق چیره گشتهای در نبرد و غالبی آغشتهای
- M3:4565 آن به قاصد منهزم کردستشان تا ترا در حلقه میآرد کشان
- M3:4566 هین عنان در کش پی این منهزم در مران تا تو نگردی منخزم
- M3:4567 چون کشانیدت بدین شیوه به دام حمله بینی بعد از آن اندر زحام
- M3:4568 عقل ازین غالب شدن کی گشت شاد چون درین غالب شدن دید او فساد
- M3:4569 تیزچشم آمد خرد بینای پیش که خدایش سرمه کرد از کحل خویش
- M3:4570 گفت پیغامبر که هستند از فنون اهل جنت در خصومتها زبون
- M3:4571 از کمال حزم و سؤ الظن خویش نه ز نقص و بد دلی و ضعف کیش
- M3:4572 در فره دادن شنیده در کمون حکمت لولا رجال مومنون
- M3:4573 دستکوتاهی ز کفار لعین فرض شد بهر خلاص مؤمنین
- M3:4574 قصهٔ عهد حدیبیه بخوان کف ایدیکم تمامت زان بدان
- M3:4575 نیز اندر غالبی هم خویش را دید او مغلوب دام کبریا
- M3:4576 زان نمیخندم من از زنجیرتان که بکردم ناگهان شبگیرتان
- M3:4577 زان همیخندم که با زنجیر و غل میکشمتان سوی سروستان و گل
- M3:4578 ای عجب کز آتش بیزینهار بسته میآریمتان تا سبزهزار
- M3:4579 از سوی دوزخ به زنجیر گران میکشمتان تا بهشت جاودان
- M3:4580 هر مقلد را درین ره نیک و بد همچنان بسته به حضرت میکشد
- M3:4581 جمله در زنجیر بیم و ابتلا میروند این ره بغیر اولیا
- M3:4582 میکشند این راه را بیگاروار جز کسانی واقف از اسرار کار
- M3:4583 جهد کن تا نور تو رخشان شود تا سلوک و خدمتت آسان شود
- M3:4584 کودکان را میبری مکتب به زور زانک هستند از فواید چشمکور
- M3:4585 چون شود واقف به مکتب میدود جانش از رفتن شکفته میشود
- M3:4586 میرود کودک به مکتب پیچ پیچ چون ندید از مزد کار خویش هیچ
- M3:4587 چون کند در کیسه دانگی دستمزد آنگهان بیخواب گردد شب چو دزد
- M3:4588 جهد کن تا مزد طاعت در رسد بر مطیعان آنگهت آید حسد
- M3:4589 ائتیا کرها مقلد گشته را ائتیا طوعا صفا بسرشته را
- M3:4590 این محب حق ز بهر علتی و آن دگر را بی غرض خود خلتی
- M3:4591 این محب دایه لیک از بهر شیر و آن دگر دل داده بهر این ستیر
- M3:4592 طفل را از حسن او آگاه نه غیر شیر او را ازو دلخواه نه
- M3:4593 و آن دگر خود عاشق دایه بود بی غرض در عشق یکرایه بود
- M3:4594 پس محب حق باومید و بترس دفتر تقلید میخواند بدرس
- M3:4595 و آن محب حق ز بهر حق کجاست که ز اغراض و ز علتها جداست
- M3:4596 گر چنین و گر چنان چون طالبست جذب حق او را سوی حق جاذبست
- M3:4597 گر محب حق بود لغیره کی ینال دائما من خیره
- M3:4598 یا محب حق بود لعینه لاسواه خائفا من بینه
- M3:4599 هر دو را این جست و جوها زان سریست این گرفتاری دل زان دلبریست
❋