دفتر ۳ · 30 beyts
بخش ۲۲۵ - نواختن معشوق عاشق بیهوش را تا به هوش باز آید
با این بخش گفتوگو کن — ask the Masnavi about this section
پرسش دلخواه دربارهٔ مثنوی… open Ask →- M3:4663 میکشید از بیهشیاش در بیان اندک اندک از کرم صدر جهان
- M3:4664 بانگ زد در گوش او شه کای گدا زر نثار آوردمت دامن گشا
- M3:4665 جان تو کاندر فراقم میطپید چونک زنهارش رسیدم چون رمید
- M3:4666 ای بدیده در فراقم گرم و سرد با خود آ از بیخودی و باز گرد
- M3:4667 مرغ خانه اشتری را بی خرد رسم مهمانش به خانه میبرد
- M3:4668 چون به خانه مرغ اشتر پا نهاد خانه ویران گشت و سقف اندر فتاد
- M3:4669 خانهٔ مرغست هوش و عقل ما هوش صالح طالب ناقهٔ خدا
- M3:4670 ناقه چون سر کرد در آب و گلش نه گل آنجا ماند نه جان و دلش
- M3:4671 کرد فضل عشق انسان را فضول زین فزونجویی ظلومست و جهول
- M3:4672 جاهلست و اندرین مشکل شکار میکشد خرگوش شیری در کنار
- M3:4673 کی کنار اندر کشیدی شیر را گر بدانستی و دیدی شیر را
- M3:4674 ظالمست او بر خود و بر جان خود ظلم بین کز عدلها گو میبرد
- M3:4675 جهل او مر علمها را اوستاد ظلم او مر عدلها را شد رشاد
- M3:4676 دست او بگرفت کین رفته دمش آنگهی آید که من دم بخشمش
- M3:4677 چون به من زنده شود این مردهتن جان من باشد که رو آرد به من
- M3:4678 من کنم او را ازین جان محتشم جان که من بخشم ببیند بخششم
- M3:4679 جان نامحرم نبیند روی دوست جز همان جان کاصل او از کوی اوست
- M3:4680 دردمم قصابوار این دوست را تا هلد آن مغز نغزش پوست را
- M3:4681 گفت ای جان رمیده از بلا وصل ما را در گشادیم الصلا
- M3:4682 ای خود ما بیخودی و مستیات ای ز هست ما هماره هستیات
- M3:4683 با تو بی لب این زمان من نو به نو رازهای کهنه گویم میشنو
- M3:4684 زانک آن لبها ازین دم میرمد بر لب جوی نهان بر میدمد
- M3:4685 گوش بیگوشی درین دم بر گشا بهر راز یفعل الله ما یشا
- M3:4686 چون صلای وصل بشنیدن گرفت اندک اندک مرده جنبیدن گرفت
- M3:4687 نه کم از خاکست کز عشوهٔ صبا سبز پوشد سر بر آرد از فنا
- M3:4688 کم ز آب نطفه نبود کز خطاب یوسفان زایند رخ چون آفتاب
- M3:4689 کم ز بادی نیست شد از امر کن در رحم طاوس و مرغ خوشسخن
- M3:4690 کم ز کوه سنگ نبود کز ولاد ناقهای کان ناقه ناقه زاد زاد
- M3:4691 زین همه بگذر نه آن مایهٔ عدم عالمی زاد و بزاید دم به دم
- M3:4692 بر جهید و بر طپید و شاد شاد یک دو چرخی زد سجود اندر فتاد
❋