Read› Daftar 3› Section 52 ← previous · next →
بخش ۵۲ - حکایت
A Story
- M3:1386 در صحابه کم بدی حافظ کسیگرچه شوقی بود جانشان را بسی
- M3:1387 زانک چون مغزش در آگند و رسیدپوستها شد بس رقیق و واکفید
- M3:1388 قشر جوز و فستق و بادام هممغز چون آگندشان شد پوست کم
- M3:1389 مغز علم افزود کم شد پوستشزانک عاشق را بسوزد دوستش
- M3:1390 وصف مطلوبی چو ضد طالبیستوحی و برق نور سوزندهٔ نبیست
- M3:1391 چون تجلی کرد اوصاف قدیمپس بسوزد وصف حادث را گلیم
- M3:1392 ربع قرآن هر که را محفوظ بودجل فینا از صحابه میشنود
- M3:1393 جمع صورت با چنین معنی ژرفنیست ممکن جز ز سلطانی شگرف
- M3:1394 در چنین مستی مراعات ادبخود نباشد ور بود باشد عجب
- M3:1395 اندر استغنا مراعات نیازجمع ضدینست چون گرد و دراز
- M3:1396 خود عصا معشوق عمیان میبودکور خود صندوق قرآن میبود
- M3:1397 گفت کوران خود صنادیقند پراز حروف مصحف و ذکر و نذر
- M3:1398 باز صندوقی پر از قرآن به استزانک صندوقی بود خالی بدست
- M3:1399 باز صندوقی که خالی شد ز باربه ز صندوقی که پر موشست و مار
- M3:1400 حاصل اندر وصل چون افتاد مردگشت دلاله به پیش مرد سرد
- M3:1401 چون به مطلوبت رسیدی ای ملیحشد طلب کاری علم اکنون قبیح
- M3:1402 چون شدی بر بامهای آسمانسرد باشد جست وجوی نردبان
- M3:1403 جز برای یاری و تعلیم غیرسرد باشد راه خیر از بعد خیر Except to aid and teach another soul,The path of good grows cold once good's attained.Once a spiritual goal or 'good' has been achieved for oneself, pursuing it further for personal gain becomes pointless and uninspiring; its only remaining value is in helping others achieve the same.
- M3:1404 آینهٔ روشن که شد صاف و ملیجهل باشد بر نهادن صیقلی
- M3:1405 پیش سلطان خوش نشسته در قبولزشت باشد جستن نامه و رسول