دفتر ۳  ·  20 beyts

بخش ۵۲ - حکایت

با این بخش گفت‌وگو کن — ask the Masnavi about this section

پرسش دلخواه دربارهٔ مثنوی… open Ask →
  1. M3:1386 در صحابه کم بدی حافظ کسی گرچه شوقی بود جانشان را بسی
  2. M3:1387 زانک چون مغزش در آگند و رسید پوستها شد بس رقیق و واکفید
  3. M3:1388 قشر جوز و فستق و بادام هم مغز چون آگندشان شد پوست کم
  4. M3:1389 مغز علم افزود کم شد پوستش زانک عاشق را بسوزد دوستش
  5. M3:1390 وصف مطلوبی چو ضد طالبیست وحی و برق نور سوزندهٔ نبیست
  6. M3:1391 چون تجلی کرد اوصاف قدیم پس بسوزد وصف حادث را گلیم
  7. M3:1392 ربع قرآن هر که را محفوظ بود جل فینا از صحابه می‌شنود
  8. M3:1393 جمع صورت با چنین معنی ژرف نیست ممکن جز ز سلطانی شگرف
  9. M3:1394 در چنین مستی مراعات ادب خود نباشد ور بود باشد عجب
  10. M3:1395 اندر استغنا مراعات نیاز جمع ضدینست چون گرد و دراز
  11. M3:1396 خود عصا معشوق عمیان می‌بود کور خود صندوق قرآن می‌بود
  12. M3:1397 گفت کوران خود صنادیقند پر از حروف مصحف و ذکر و نذر
  13. M3:1398 باز صندوقی پر از قرآن به است زانک صندوقی بود خالی بدست
  14. M3:1399 باز صندوقی که خالی شد ز بار به ز صندوقی که پر موشست و مار
  15. M3:1400 حاصل اندر وصل چون افتاد مرد گشت دلاله به پیش مرد سرد
  16. M3:1401 چون به مطلوبت رسیدی ای ملیح شد طلب کاری علم اکنون قبیح
  17. M3:1402 چون شدی بر بامهای آسمان سرد باشد جست وجوی نردبان
  18. M3:1403 جز برای یاری و تعلیم غیر سرد باشد راه خیر از بعد خیر
  19. M3:1404 آینهٔ روشن که شد صاف و ملی جهل باشد بر نهادن صیقلی
  20. M3:1405 پیش سلطان خوش نشسته در قبول زشت باشد جستن نامه و رسول

↓ download .txt ↓ JSON