دفتر ۳ · 10 beyts
بخش ۶۸ - حکایت آن درویش کی در کوه خلوت کرده بود و بیان حلاوت انقطاع و خلوت و داخل شدن درین منقبت کی أَنا جَلیسُ مَنْ ذَکَرَني وَ أَنیسُ مَنِ اسْتَأنَسَ بي گر با همهای چو بی منی بی همهای ور بی همهای چو با منی با همهای
با این بخش گفتوگو کن — ask the Masnavi about this section
پرسش دلخواه دربارهٔ مثنوی… open Ask →- M3:1614 بود درویشی به کُهساری مقیم خلوت او را بود هم خواب و ندیم
- M3:1615 چون ز خالق میرسید او را شمول بود از انفاس مرد و زن ملول
- M3:1616 همچنانک سهل شد ما را حضر سهل شد هم قوم دیگر را سفر
- M3:1617 آنچنانک عاشقی بر سروری عاشقست آن خواجه بر آهنگری
- M3:1618 هر کسی را بهر کاری ساختند میل آن را در دلش انداختند
- M3:1619 دست و پا بی میل جنبان کی شود خار و خس بی آب و بادی کی رود
- M3:1620 گر ببینی میل خود سوی سما پرِّ دولت برگشا، همچون هما
- M3:1621 ور ببینی میل خود سوی زمین نوحه میکن هیچ منشین از حنین
- M3:1622 عاقلان خود نوحهها پیشین کنند جاهلان آخر به سَر بر میزنند
- M3:1623 ز ابتدای کار آخر را ببین تا نباشی تو پشیمان یوم دین
❋